ریشهی پیشاهندواروپایی «*sper» در اصل «جهیدن، ناگهان حرکت کردن» معنی میداده که دلالت «پرندهی کوچک، گنجشک» را هم پیدا کرده است. این بن در زبانهای اروپایی کهن این کلمات را زاده است: yar/ spergoulos (پْسار/ سْپِرْگولوس: گنجشک) یونانی، passer (گنجشک) و parra (نوعی پرندهی شوم، احتمالا جغد) لاتین، sporr (گنجشک) نردیک کهن، sparo (گنجشک) آلمانی کهن، spurglis (گنجشک) پروسی کهن، spearwa (گنجشک) انگلیسی کهن، frao (گنجشک) برتون،
در زبانهای زندهی اروپایی از این بن چنین واژگانی را میشناسیم: sparrow (گنجشک) انگلیسی، Sperling (گنجشک) آلمانی، spreeuw (گنجشک) هلندی، spurv (گنجشک) نروژي و دانمارکی، sparv (گنجشک) سوئدی، spor (گنجشک) ایسلندی،
نام علمی جنس گنجشکها passer است که از ریشهی یونانی باستان و شکل لاتین ثبت این کلمه گرفته شده است.
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*سْپِر» بدل شده و همان معنای گنجشک یا پرندهی کوچک را میرساند. از این بن در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی برخاستهاند: «سْپاران» (گنجشک) تخاری آ، «سْپارَه» (گنجشک) تخاری ب،
در زبانهای زندهی ایرانی هم از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: «اسپرود» (نوعی مرغ آبی) و «اسپرو/ اِسفهروذ» (گنجشک) و «اسفرود/ سفرود» ([پرنده] سنگخورک) پارسی، «اسپریچو» (پرستو) کرمانی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شدهاند. ادیبالممالک فراهانی در قصیدهای که انباشته از کلمات مهجور است، میگوید:
«تو دل و جان و خرد ز صیدگه آری شاهان دراج و اسفرود و حبارا»