استره


آخرین به روزرسانی:
استره


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*tere» به معنای «مالیدن، چرخاندن» در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*تَر» تبدیل شده که «ساییدن، مالیدن» معنی می‌دهد. 

در زبان‌های اروپایی کهن این واژگان از این بن برخاسته‌اند: teirein‌ (تِیْرِئین: زدودن، مالیدن، ساییدن) و tribein (تْریبِئین: [شهوانی] مالاندن) و tribas (تْریباس: زن همجنس‌باز) و tornos (تُرنُوس: پرگار، ابزار خراطی) و atretos (آتْرِتُوس: بی‌سوراخ) و diatribh (دیاتْریبِه: مطالعه، بحث علمی، استخدام، در اصل در متون افلاطونی: اتلاف وقت!) و tripsis (تْریپْسیس: مالش، سایش) و trupanon (تْروپانُون: درفش، اره مویی) و truph (تُروپِه: سوراخ) و trauma (تْراوما: زخم، آسیب) یونانی، terere (مالیدن، رنده کردن) و diatribe (بحث علمی) و detrimentum (شکست، آسیب، زدایش) و contritus (ابراز پیشمانی، توبه، در اصل یعنی: زدودن و فرو ریختن) و conterere (زدودن، ستردن) و tribas (زن همجنس‌باز) و tribulare (فشردن، فرو کوبیدن) و tritus (فرسوده، مستعمل) و tornus (چرخ خراطی) و tornare (خراطی کردن) و attritionem (دو چیز را برهم مالیدن) و septentriones ([صورت فلکی] خرس بزرگ، در اصل یعنی: هفت وَرزا) و tarmes/ tarmitis (کرم چوب، موریانه) ‌لاتین، þraðr (تاباندن، چرخاندن) و þreskja (خرمن کوفتن) نُردیک کهن، tiro (مالیدن) و truplu (توخالی، سوراخ) اسلاوی کهن کلیسایی، tarathar (سوراخ کننده، [حشره‌ی] مته کننده‌ی چوب) ایرلندی کهن، taraw (حمله کردن) ولش، atorner (به کسی رو کردن، چرخیدن به سمت کسی) و atorné (گماشته شده، نماینده) و aturner (منصوب کردن) و contrit (توبه کردن، نادم شدن؛ ۱۲۰۰م.) و destor (راه فرعی) و destorner (راه کج کردن، به فرعی پیچیدن) و détriment (لطمه، ضعف) و retorner (برگشتن، چرخیدن) و treschier (رقصیدن، پایکوبی) و trépaner (خراطی کردن، با ظرافت بریدن؛ قرن چهاردهم) و trepan (اره مویی، اره‌ی خراطی) و tribulacion (آزردگی، رنج، ستم) و truite (ماهی قزل‌آلا) فرانسوی کهن، þræd (رشته، نخ) و þrawan (پیچاندن، تاباندن [نخ]) و þrescan (خرمن کوفتن) و þrawan (چرخاندن، پیچاندن، فر خوردن) و þrescold/ þærscwold/ þerxold (دروازه، آستانه‌ی در) و truth (ماهی قزل‌آلا) و turnian (چرخیدن، برگشتن) انگلیسی کهن، thrad (تابیده، پیچیده) و thraian (پرتاب کردن) ساکسونی کهن، thred (تابیده، پیچیده) فریزی کهن، drat (تابیده، پیچیده) و dreskan (خرمن کوفتن) و draen (پرتاب کردن) آلمانی کهن، draet (تابیده، پیچیده) و derschen (خرمن کوفتن) و dræyen (پرتاب کردن) هلندی میانه، þriskan (خرمن کوفتن) گُتی،

در زبان‌های اروپایی زنده هم این کلمات را از این تبار سراغ داریم: trinu/ trinti (مالیدن) و trandis (کرم چوب) لیتوانیایی، trudi (پوسیدگی، تباهی) لتونیایی، contour (انحنا، خط بیرونی یک شکل) و diatribe (بحث علمی؛ قرن پانزدهم) و tourner (چرخیدن، برگشتن) فرانسوی، contornare (دور چیزی گشتن، محیط چیزی را طی کردن) ایتالیایی، dril/ drille (مته، درفش) و draad (تابیده، پیچیده) و dorschen (خرمن کوفتن) و draaien (پرتاب کردن) هلندی، draht (تابیده، پیچیده) و dreschen (خرمن کوفتن) و drehen (پرتاب کردن) آلمانی، و tröska (خرمن کوفتن) سوئدی، triscar (پای کوفتن، پایکوبی کردن) اسپانیایی،

در زبان انگلیسی هم این واژگان از این ریشه مشتق شده‌اند: atresia (انسداد مجاری درونی بدن؛ ۱۸۰۷م.)، attorn (به کسی رو کردن، چرخیدن به سمت کسی؛ اواخر قرن سیزدهم)، attorney (نماینده، وکیل؛ اوایل قرن چهاردهم)، attrition (فرسایش، زدایش، تخریب، در اصل یعنی: به هم مالیدن؛ اوایل قرن پانزدهم)، contour (محیط، خط و انحنای یک شکل؛ ۱۶۶۰م.)، contrite (توبه کردن، پشیمان شدن؛ ۱۳۰۰م.)، detour (راه فرعی؛ ۱۷۳۸م.)، detriment (ناتوانی، ضعف، لطمه؛ میانه‌ی قرن پانزدهم)، diatribe (رساله‌ی انتقادی، متن خرده‌گیرانه؛ ۱۶۴۰م.)، drill (سوراخ کردن، مته؛ ۱۶۱۰م.)، lithotripsy ([در جراحی] شکستن سنگ مثانه؛ ۱۸۳۰م.)، return (چرخیدن، بازگشتن؛ اوایل قرن چهاردهم)، septentrion‌ ([صورت فلکی] خرس بزرگ، شمال؛ ۱۵۳۰م.)، thrash (خرمن کردن، جدا کردن دانه از کاه؛ ۱۵۸۰م.، حرکات شلاق‌وار؛ ۱۸۴۶م.)، thread (رشته، نخ تابیده)، thresh (خرمن کوبیدن، کوفتن، لگدمال کردن)، throw (پرت کردن؛ ۱۳۰۰م.)، threshold (آستانه، درگاه)، trauma (لطمه؛ ۱۶۹۰م.)، trepan (اره مویی، اره‌ی خراطی؛ ۱۴۰۰م.)، tribadism (همجنس‌بازی زنان؛ ۱۸۱۱م.)، tribology ([در پزشکی] شکستگی شناسی؛ ۱۹۶۵م.)، tribulation (آزردگی، ستمدیدگی؛ ۱۲۰۰م.)، trite (فرسوده، مستعمل؛ ۱۵۴۰م.)، triticale (نوعی علف دورگه‌ی غلات؛ ۱۹۵۲م.)، triturate (پودر کردن؛ ۱۷۵۵م.)، trout (ماهی قزل‌آلا، در اصل یعنی: مته‌کار؛ اواخر قرن هفدهم)، trypsin ([وام‌واژه‌ی آلمانی] آنزیم لوزالمعده؛ ۱۸۷۶م.)، tryptophan ([وام‌واژه‌ی آلمانی] تریپوفان، نوعی اسید آمینه؛ ۱۸۹۰م.)، turn (چرخیدن، برگشتن)، termite (موریانه؛ ۱۸۴۹م.)

در این بین چنین کلماتی در پارسی نو وامگیری شده‌اند: «دریل»، «تریپسین»، «تریپتوفان»، «تروما»

در زبان‌های ایرانی کهن این مشتق‌ها از بن آریایی «*تر» برخاسته‌اند: «اوسْتَرْتَن» (استردن) و «اوسْتَرَک» (تیغ تراشیدن مو) پهلوی، «اوسْتَر» (زدودن) و «هَمْتْرَن» (دور کردن، زدودن) سکایی،‌ «اشترکا» (نیشتر، چاقوی کوچک) سریانی، 

در زبان‌ پارسی ریشه‌ی «*تَر» این کلمات را به دست داده که بیشتر در قرون پیشین رواج داشته‌اند: «استره» (تیغ ریش‌تراشی)، «استردن» (تراشیدن مو)، «ستردن»، «تُرد»، «تِر» (رشته‌ی مو)، «روسُتُره» (حوله)، و ترکیباتی مثل «تارومار»، «چرت و پرت»، «پرت و پلا». شکل قدیمی «پرت» در دو ترکیب اخیر «تِرت» بوده و ترکیب‌های کهن «تِرت و پَرت» (یعنی لهیده و دور ریخته شده) و «تَرت و مَرت» (یعنی له و مرده) بوده است.

در سایر زبان‌های ایرانی نو نیز این واژگان را از این ریشه می‌شناسیم: «سْتیر/ اَسْتیرین» (پاک کردن) کردی، «ایسْتَرْگ» (تیغ ریش‌تراشی) بلوچی، «سْتَیْرین» (لیسیدن) آسی، «زیدار» (جارو کردن) شغنی، «ایستُور» (جارو کردن) یدغه، «سِتَرَغ» (تیغ موتراشی) کمزاری، ұстара (اسْتَرَه: تیغ ریش‌تراشی) قزاقی،

در زبان‌های هندی هم برخی از این کلمات وامگیری شده‌اند: ਉਸਤਰਾ (اوسَتْرا: تیغ ریش‌تراشی) پنجابی، उस्तरा (اوسْتَرا: تیغ ریش‌تراشی) هندی

ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*tere» در ضمن مشتقی به صورت «*terd» در زبان‌های اروپایی به دست داده که بر «دریدن، شکافتن، سوراخ کردن» دلالت می‌کرده و بسیاری از واژگانی که برشمردیم (و از معنایشان مشخص بود) از این مشتق برآمده‌اند. چنین مشتقی در زبان‌های ایرانی هم به صورت «*تَرْد» وجود دارد که در زبان‌های ایرانی کهن این واژگان را پدید آورده است: «تَرْدْمَن» (سوراخ، حفره) و «تَرْدَه» (نوعی حشره‌ی آفت) و «تْرْد/ تْرْنَتّی» (بریدن، شکافتن) و «تورَهْ» (زخمی، آسیب‌دیده) سانسکریت، «پتر/ اپتار» (کشیدن [مو]) سغدی، «تّورَّه» (دهان، سوراخ) سکایی 

از اینجا چنین واژگانی در پارسی قدیم برخاسته‌اند: «اِفْتالیدَن» (دریدن، پاشیدن، پراکندن)، «فَتَردَن» (دریدن، پاره کردن)، «تَردَک» (کرم گندم‌خوار)، «تَلو» (خار، تیغ گیاه)

در زبان‌های ایرانی زنده هم این نمونه‌ها را می‌توان برشمرد: «فیتَر» (شانه کردن مو) و «فیتَریسْتَیْن» (مو را آراستن، شانه زدن) طبری، «تَرْذ» (جنگیدن) و «زیدرَرْذ» (شکافتن) شغنی، «تار» (دریدن، شکافتن) و «تْهُور» (شکاف) پراچی، «تَرْدِه» (موریانه) بهدینی، 

مشتق‌های این ریشه فراوان در پارسی به کار گرفته شده‌اند: 

فردوسی توسی: «ز بد گوهران بد نباشد عجب  نشاید ستردن سیاهی ز شب»

و: «سترده شد از جان او مهر و داد              به هیچ آرزو نیز پاسخ نداد»

حافظ شیرازی: «آبی به روزنامه‌ی اعمال ما فشان       باشد توان سترد حروف گناه از او»

مولانای بلخی: «پوست بهل دست در آن مغز زن        یا بشنو قصه آن ترک و کرد

کُرد پی دزدی انبان ترک                 خرقه بپوشید و سر و مو سترد»

نظامی گنجوی: «که شادی سترد از جهان نام غم         به جشن فریدون و نوروز جم»