ریشهی پیشاهندواروپایی «*ozgho» به معنای «شکوفه، ساقه» در زبانهای اروپایی چندان شاخهزایی نکرده و ‘ooxh (اوخِه: تاک، ساقهی تاک) یونانی باستان نمونهی بازمانده از آن است. در زبانهای آریایی این ریشه به «*اَزْگ/ *هَزْگا» تبدیل شده و در زبانهای باستانی چنین واژگانی را به دست داده است: अद्ग (اَدْگَه: ساقه، گرهی شاخه) سانسکریت، «اَزْگ» (شاخه، ترکه) پهلوی، «زغیک» (شکوفه) خوارزمی، ազգ (آزْگ: نسل، ملت، دودمان) و ազգաբան (اَزْگابان: نسبشناس) ارمنی کهن
درپارسی قدیم از این ریشه «اَزگ» (ترکه، شاخهی نازک) و «آزغ» (گرهی ساقه، برجستگی شاخه) و «آزَخ» (ساقهی تاک) را داشتهایم و حدسم آن است که «ازگیل» هم از همین ریشه آمده باشد. برخی از نویسندگان این واژه را از «قیزیل/ قزل» ترکی به معنای «سرخ» مشتق دانستهاند که آشکارا نادرست است. چون این نام قدیمیتر از ورود زبان ترکی به میدان تاریخ است و در ضمن ازگیل هم سرخ نیست و قهوهایست.
در زبانهای زندهی ایرانی خویشاوندان دیگر این واژگان عبارتند از: «آزگیل» ترکی عثمانی، ასკილი (اَسْکیلی: میوهی ازگیل) و ზღმარტლი (زْعغْمارتیلی: گیاه ازگیل) گرجی، զկեռ (زْکِر: ازگیل) و ազգուտակ (آزْگاتاک: خویشاوند، قوم و خویش) و ազգ (آزْگ: قوم، ملت، مردم) و ազգանուն (آزْگانون: نام خانوادگی) و ազգովին (آزْگُوین: کلیت مردم، ملت) ارمنی، мантъылы (مانْتیلی: ازگیل) آسی، «زُعْرور» (ازگیل) عربی، «هِجْگ» (شاخهی خشکیدهی درخت) کردی، در ضمن kizil (ذغال اخته) روسی هم از همینجا مشتق شده است.
این واژگان در شعر و ادب پارسی کاربردی نداشتهاند.
ریشهی پیشاهندواروپایی «*ozgho» به معنای «شکوفه، ساقه» در زبانهای اروپایی چندان شاخهزایی نکرده و ‘ooxh (اوخِه: تاک، ساقهی تاک) یونانی باستان نمونهی بازمانده از آن است. در زبانهای آریایی این ریشه به «*اَزْگ/ *هَزْگا» تبدیل شده و در زبانهای باستانی چنین واژگانی را به دست داده است: अद्ग (اَدْگَه: ساقه، گرهی شاخه) سانسکریت، «اَزْگ» (شاخه، ترکه) پهلوی، «زغیک» (شکوفه) خوارزمی، ազգ (آزْگ: نسل، ملت، دودمان) و ազգաբան (اَزْگابان: نسبشناس) ارمنی کهن
درپارسی قدیم از این ریشه «اَزگ» (ترکه، شاخهی نازک) و «آزغ» (گرهی ساقه، برجستگی شاخه) و «آزَخ» (ساقهی تاک) را داشتهایم و حدسم آن است که «ازگیل» هم از همین ریشه آمده باشد. برخی از نویسندگان این واژه را از «قیزیل/ قزل» ترکی به معنای «سرخ» مشتق دانستهاند که آشکارا نادرست است. چون این نام قدیمیتر از ورود زبان ترکی به میدان تاریخ است و در ضمن ازگیل هم سرخ نیست و قهوهایست.
در زبانهای زندهی ایرانی خویشاوندان دیگر این واژگان عبارتند از: «آزگیل» ترکی عثمانی، ასკილი (اَسْکیلی: میوهی ازگیل) و ზღმარტლი (زْعغْمارتیلی: گیاه ازگیل) گرجی، զկեռ (زْکِر: ازگیل) و ազգուտակ (آزْگاتاک: خویشاوند، قوم و خویش) و ազգ (آزْگ: قوم، ملت، مردم) و ազգանուն (آزْگانون: نام خانوادگی) و ազգովին (آزْگُوین: کلیت مردم، ملت) ارمنی، мантъылы (مانْتیلی: ازگیل) آسی، «زُعْرور» (ازگیل) عربی، «هِجْگ» (شاخهی خشکیدهی درخت) کردی، در ضمن kizil (ذغال اخته) روسی هم از همینجا مشتق شده است.
این واژگان در شعر و ادب پارسی کاربردی نداشتهاند.