ریشهی پیشاهندواروپایی «*ureik» به معنای «بستن، پوشاندن، چرخاندن» در زبانهای ایرانی به ریشهی «*اورْوِس» بدل شده و در این شاخه بیشتر زایا بوده تا زبانهای اروپایی.
در زبانهای اروپایی کهن از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: riskos (ریسْکُوس: بقچه) و riptw (ریپْتو: افکندن، پیچاندن) و ‘ripos (هْریپُوس: ترکهی بید، پرچین) و riy (ریپْس: حصیر) یونانی، variare (تغییر کردن، متفاوت بودن) و varus (خمیده، کج) و verruca (زگیل) و variantia (تحول، تغییر) و variegatus (با چند رنگ و جنس متفاوت چیزی ساختن) و varius (متفاوت، خالدار) و varix (واریس) لاتین، variier (تغییر کردن، به بیراهه رفتن) و vair (پوست سنجاب، موی قاقم، چون خالدار و چند رنگ است؛ قرن دوازدهم) و variable (متغیر) و variance (دگرگونی) و variacion (تنوع) فرانسوی کهن، wearte (زگیل) انگلیسی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم این خوشهی خویشاوند از واژگان را سراغ داریم: varbulde (آماس، غدهی چرکی) سوئدی، variable (متغیر) و variance (دگرگونی، دامنهی تغییر) و variété (جنس، نوع) فرانسوی،
در زبان انگلیسی مشتقهای این ریشه عبارتند از: multivariate (چندمتغیره؛ ۱۹۲۸م.)، unvarying (بیتغییر؛ ۱۶۸۰م.)، vair (پشم سنجاب؛ ۱۳۰۰م.)، variable (متغیر؛ اواخر قرن چهاردهم)، variance (دگرگونی؛ اواخر قرن چهاردهم، دامنهی تغییر؛ ۱۹۲۵م.)، variant (آمادهی تغییر؛ اواخر قرن چهاردهم)، variate ([در آمار] متغیر؛ ۱۸۹۹م.) و variation (تنوع، واگرایی؛ اواخر قرن چهاردهم، تکرار یک مضمون به حالتهای متفاوت در موسیقی؛ ۱۸۰۱م.)، varices (واریس؛ ۱۴۰۰م.)، varicolored (رنگارنگ؛ ۱۶۶۰م.)، varicose (رگ واریسی؛ اوایل قرن پانزدهم)، varied (متفاوت، دیگرگون؛ اوایل قرن پانزدهم)، variegate (ترکیب کردن، ساختن از چیزهای ناهمسان، متنوع ساختن؛ ۱۶۵۰م.)، variety (رده، نوع؛ ۱۵۳۰م.)، variform (دارای شکل متغیر؛ ۱۶۶۰م.)، varify (متنوع کردن؛ ۱۶۰۰م.)، variola (آبله مرغان؛ ۱۷۷۱م.)، variorum (مجموعه آثار نویسندهای همراه با نقدها و نظرات دیگران دربارهاش؛ ۱۷۲۸م.)، various (متفاوت، گوناگون؛ اوایل قرن پانزدهم)، varus (ناهنجاری استخوان پا، کج بودن پا از ناحیهی مچ؛ ۱۸۰۰م.)، vary (تغییر کردن؛ میانهی قرن چهاردهم)
از میان این واژگان در پارسی جدید اینها وامگیری شدهاند: «واریس»، «واریانس»، و «واریته»
در زبانهای ایرانی کهن این واژگان از ریشهی مورد نظرمان برخاستهاند: asEwru (اورْوَئِسَه: چرخش) و asEwru (اورْوَئِس: چرخیدن، گردیدن) و akDvrvW (وَرَذْکَه: کلیه) و anSxiwru-Oynvrvz (زَرَنْیو-اورْویخْشْنَه: دارای بند کفشهای زرین) اوستایی، «وْرِسی» (گرداب) و «وْرْکَه» (کلیه) و «وْرْکاو» (کلیهها) سانسکریت، «اَرْوِس» (ریسمان) و «*وْرِس» (اُریب) پهلوی، «اَرْوِس» (طناب) تورفانی، «اَرْویس» (برگشتن، مقابل شدن) پارتی، «اروخش» (گلوگیر، مسدود) سغدی، «بیلْگَه» (کلیه) سکایی،
در زبان پارسی دری ریشهی «*اورْوِس» چنین واژگانی را به دست داده است که اغلب در متون قدیمی کاربرد داشتهاند: «وَرَس/ وَرسَن» (ریسمان)، «اَرْویس» (نخ از موی بز)، «بُلک/ پَلک» (کلیه)، «اُریب» (کج، زاویهدار).
حدسم آن است که ریشهی سامی «*ورب» که سرچشمهی کلماتی مثل «اُریب» قلمداد شده، جعلی و ساختهی ریشهشناسان باشد. چون چنین ریشهای در زبانهای سامی صرف نشده و کلماتی مشتق از آن را نمیشناسیم. پس «اُریب» و «مورب» هم از همین ریشه و بر اساس صرف در بنهای عربی ساخته شدهاند.
در سایر زبانهای ایرانی نو هم این کلمات را از این بن سراغ داریم: «وَرِس» (ریسمان) خراسانی، «ویریس» (ریسمان) گیلکی، «وَریس/ وِریس» (طناب، رشته) و «بولْک» (کلیه) کردی، «ویریخْسْنی» (چرخش) و «ویرْگ» (کلیه) آسی، «آرْویسْنَه» (رشته، نخ) یغنابی، «وَریس» (رشته) گورانی، «وَرِس/ وِرِیس» (ریسمان) بختیاری، «وْرِپ» (کج، اُریب) و «وْریپیل» (اشتباه کردن) و «وْریپَک/ وْریپَکان» (نادرست، خطا) ارمنی، «وولْغَه» (کلیه) یدغه، «وَک» (کلیه) تاکستانی، «وَکَه» (کلیه) طبری
واژگان برخاسته از این ریشه عامیانه محسوب میشده و در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت به کار گرفته شدهاند. در شعر تنها یک بیت از ملکالشعرای بهار را دیدهام که در میان این خوشه از واژگان، هم «اُریب» و هم «مورب» را به کار گرفته است:
«پیشکار اهرمن، دیو فریب خندخندان با دو چشمان اُریب»
«دیدم به ره اندر دمیده سبزی چون سبز نوشته خط مورب»