ارکیده


آخرین به روزرسانی:
ارکیده


         ریشه‌ی پشاهندواروپایی «*horghis» به معنای «بیضه، تخم» در زبان‌های کهن بیشتر رواج داشته و کاربردش در زبان‌های جدید آریایی و اروپایی افولی را نشان می‌دهد. در زبان‌های اروپایی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: orcis (اُرْخیس: بیضه، ارکیده) یونانی، orchis (ارکیده) لاتین، Uirge (بیضه) ایرلندی میانه، eržilas (اسب نر) لیتوانیایی، archide (ارکیده) فرانسوی، irchid (ارکیده؛ ۱۸۴۵م.) انگلیسی.

         این بن در زبان‌های آریایی به «*اَرز» تبدیل شده و در زبان‌های ایرانی این واژگان را پدید آورده است: «آرْکی» (بیضه) هیتی، Izvrv (اِرِزی: بیضه) اوستایی، որձիք (اُرْجیک) ارمنی کهن، herdhe (بیضه) آلبانیایی، յորձ/ որձ (یُرْج/ اُرْج: بیضه) ارمنی،

         نام گیاه «ارکیده» از مجرای زبان فرانسوی به پارسی جدید وارد شده است، و در یونانی باستان ریشه دارد. دلیلش هم برجستگی‌های دوقلوی روی ریشه‌ی برخی از گیاهان خانواده‌ ارکیده است که به بیضه شباهتی دارد. هرچند «ارکیده»ی پارسی بی‌شک وام‌واژه است، ولی بعید نیست که نام اصلی این گیاه در اروپا از زبان‌های ایرانی وامگیری شده باشد. چون خاستگاه ارکیده منطقه‌ی هندوچین است و از راه دامنه‌های هیمالیا به قلمرو ایران زمین وارد شده و از آنجا به اروپا راه یافته است. بنابراین بومی اروپا نیست و در دورانی به نسبت دیرآیند به این قلمرو منتقل شده است. 

کهن‌ترین اسم اروپایی برای این گیاه همان orcis (اُرْخیس) در یونانی باستان است که در همه‌ی زبان‌های دیگر اروپایی هم وامگیری شده و برچسب این گل قرار گرفته است. هرچند نام پارسی باستان یا اوستایی برای این گیاه شناسایی نشده، ولی بعید نیست این تشبیه آن به بیضه از زبان‌های ایرانی به یونانی راه یافته باشد. چون مشابه این تشبیه گیاهان به اندام‌های بدن جانوری را بسیار در زبان‌های ایرانی کهن می‌بینیم. علاوه بر این نام سریانی این گیاه qsnnwg (گونْسَق) بوده که وام‌واژه‌ای از «گونْ‌سَگ» پهلوی است، یعنی «بیضه‌ی سگ». ممکن است نام گیاه «اسپرزه» هم شکلی دیگر از همین کلمه باشد، که از دو بخش «اَسْپَه» (سگ) و «اَرْزَه» (بیضه) تشکیل شده است. هرچند برای «اسپرزه» ریشه‌ی محتمل‌تری هم سراغ داریم که ترکیب «اسپ» (اسب) و «پَرزه» (پودر) است. بنابراین چنین می‌نماید که تشبیه گیاهان و نامیدن‌شان با بیضه و به ویژه بیضه‌ی سگ مرسوم بوده باشد. 

نمونه‌ی دیگری از این الگو را در کلمه‌ی «قُندُز» ترکی و «قُنْدُس» عربی می‌بینیم که وام و تحریفی از «گُندِسَگ» است و این دارویی است که از بیضه‌ی سگ آبی درست می‌کرده‌اند. عبارت «تخم سگ» که اغلب همچون ناسزایی دوستانه برای کودکان شیطان به کار گرفته می‌شود هم چه بسا از همین جا آمده باشد و به دارویی یا گیاهی دارویی با تاثیر نشاط‌آور و هیجان‌آور اشاره کند. در زبان یونانی دامنه‌ای چنین گسترده از تشبیه گیاه به بیضه را نداریم و با توجه به این که گیاه مورد نظرمان با واسطه‌ی ایران زمین به اروپا انتقال یافته، بعید نیست واژه‌ی یونانی هم گرته‌برداری‌ای از تعبیری ایرانی بوده باشد.