ریشهی پیشاهندواروپایی «*sers» به معنای «بریدن، قطع کردن» در زبانهای کهن اروپایی این واژگان را پدید آورده است: arph (آرْپِه: داس) یونانی، sarpere (بریدن، قطع کردن) و serra (اره، ارهماهی) و serratus (تکه تکه، بریده بریده) و serrula (ارهی کوچک) و serrago (خاکاره) لاتین، serra (اره) و ressar (اره کردن) اوکسیتان،
در زبانهای زندهی اروپایی هم این واژگان را از این بن میشناسیم: zarra (اره) باسک، serra (اره، زنجیر) و serrar (اره کردن) و serragem (خاکاره) کاتالان و پرتغالی، sirari (اره کردن) و serra (اره) سیسیلی، sierra (یال کوه، بریدگی صخرهها، اره) و serrar (اره کردن) و serrin (خاکاره) اسپانیایی، sera (اره) ساردینیایی، sierra (یال کوه؛ ۱۶۱۰م.) و serrated (ارهسان، دندانه دندانه؛ ۱۷۰۳م.) و serrate (برنده، ارهوار؛ ۱۶۶۰م.) و sawbill (ردهای از پرندگان با منقار دندانهدار؛ ۱۷۶۳م.) انگلیسی،
این بن در خانوادهی زبانهای آریایی به ریشهی «*هَرْن» تبدیل شده که همان معنا را میرساند و به ویژه به «اره کردن» مربوط میشود. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: «ویایرْیَتی» (شکافتن) سانسکریت، «ویراکهْ» (اره) سغدی، «ویریک» (اره) خوارزمی، «اَرا» (اره) سکایی،
در زبانهای زندهی ایرانی هم این کلمات را از این بن سراغ داریم: «اره» و « خاکاره » و «ارهماهی» و «ارهکشی» و «ارهبرقی» پارسی، «اَرْمِژی» (جوجهتیغی) و «هَرِه» (اره) مازنی، «ایریک/ هِرِّه» (اره) کردی، «اَرَّگ/ هَرَّغ» (اره) و «هَرَّگ کَن» (اره کردن) بلوچی، «هارّا/ هَرِّه» (اره) گورانی، «خِخْسیرْف» (داس، اره) آسی، «اَرَّه» (اره) و «اَرَّه خَش» (ارهکشی) یغنابی، «اَرْگ» (اره) خوری، «هَرَه» (اره) طبری، sharre (اره) آلبانیایی،
این ریشه در شعر و ادب پارسی با بسامدی میانه به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «چو بشناخت آهنگری پیشه کرد از آهنگری اره و تیشه کرد»
و: «به ارهش سراسر به دو نیم کرد جهان را از او پاک بیبیم کرد»
ابوسعید ابوالخیر: «چون تیشه بسوی خویش دایم مخراش چون رنده ز کار خویش بیبهره مباش»
تعلیم ز اره گیر در امر معاش نیمی سوی خود میکش و نیم میپاش»
اسدی توسی: «که ضحاک ناگه گرفتش به چین به اره به دو نیم کردش به چین»
عثمان مختاری: «یکی ارهی پشت ماهی به دست ازو لرزه بر تن فیل مست
یکی دیگر آمد ورا نیز کشت یکی ارهی کین که بودش به مشت»