ریشهی هندواروپایی «*leug» به معنای «ویران کردن، خرد کردن، شکستن» در زبانهای اروپایی مشتق چندانی به دست نداده و تنها این واژهها را از آن تبار سراغ داریم: laužti (شکستن، خرد کردن) و laužiš (شکاف) لیتوانیایی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*رَوگ» تبدیل شده و همان معنارا حفظ کرده و بیشتر با خشم و حالات روانی مربوط شده است. در زبانهای کهن ایرانی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: tnaGvrv (اِرِغَنْت: ترسناک [صفت دوزخ]) و itcuru-arf (فْرَه-اوروخْتی: ویرانی، شکستگی) اوستایی، «روجَتی» (شکستن) و «روج» (مرض، درد) و «رْگْهاوَنْت: خشمگین» و «رْگْهایَتی» (میلرزد، طغیان میکند) سانسکریت، «اَرْغَنْد» (خشمگین) پهلوی، «ارغانت» (حریص) خشمگین) سغدی
در زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: «اَرغَنده» (وحشی، خشمگین) و «آرُغده» (خشمناک) پارسی قدیم، «آیْلْگین» (نفرت انگیز) آسی. همچنین حدسم آن است که کلمهی «عِرق» به معنای «غیرت، تعصب» از همینجا برخاسته باشد. این واژه نه بنی عربی دارد و نه در زبان عربی ریشهی «*عرق» چنین معنایی میدهد. بنابراین واژهای پارسی است که با «ع» عربی نوشته میشود.
این واژگان در شعر و ادب پارسی کاربرد زیادی داشتهاند، اما پس از حملهی مغول به تدریج منسوخ شدهاند و بسامدشان بسیار پایین آمده است:
فردوسی توسی: «زره در بر و بر سرش بود ترگ دل ارغنده و تن نهاده به مرگ»
اسدی توسی: «بگشتند با هم دو گُردِ سترگ به خون چنگ شسته چو ارغنده گرگ»
فرخی سیستانی: « شیر ارغنده اگر پیش تو آید به نبرد پیل آشفته اگر گِرد تو گردد به جدال»
نظامی گنجوی: «چون در پدرانِ رفته دیدم عِرق پدری ز دل بریدم»
ایرانشاه پسر ابوالخیر: «همه تشنه بر خون دشمن دلیر همه رزم را همچو ارغنده شیر»
مولانای بلخی: «عِرقِ مردی آنگهی پیدا شود که مسافر همره اعدا شود»