ارسی


آخرین به روزرسانی:


         درباره‌ی ریشه‌ی این واژه ابهامی چشمگیر وجود دارد. دکتر فره‌وشی آن را از «اَروس» پهلوی به معنای «سفید و روشن» مشتق دانسته، و پیرنیا ریشه‌ی آن را «اور» به معنای «بالا» گرفته و گفته چون پنجره‌ای بوده که به سمت بالا باز می‌شده چنین نامی گرفته. اما این ریشه‌ها درست نمی‌نمایند و جای چون و چرا دارند.

         حدسم آن است که این کلمه از «اُرس» به معنای «سرو کوهی، سدر» گرفته شده باشد، و چه بسا که ماده‌ی خام اولیه برای ساخت آن این چوب بوده باشد. اگر این حدس درست باشد، این واژه با شبکه‌ای غنی از واژگان خویشاوند است.

         ریشه‌ی «*گَبریشو» که به نوعی گیاه از جمله «انگور فرنگی» اشاره می‌کند، احتمالا خاستگاهی قفقازی دارد و از بستر زبانی بومی این منطقه به زبان‌های آریایی وارد شده است. واژگانی که شاید با این لایه‌ی قدیمی خویشاوند باشند، 𒄑𒂞 (اِرین: سدر، روغن‌مالی کردن) سومری و 𒄑𒂞 (اِرِن: سدر، روغن‌مالی کردن) اکدی و 𒄑𒂊𒊑𒅎𒁉 (اِریمْبی: سرو) و 𒄑𒂊𒊑𒁉 (اِریبی: سدر) هوری است. 

احتمالا ریشه‌ی «*هَمْپْرْسا» (سرو کوهی) در زبان‌های آریایی از این بستر پیشاآریایی مشتق شده و در زبان‌های باستانی ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: 𒄑𒂞 (هِرینَه: سدر) هیتی، israpah (هَپَرَسی: سرو کوهی) اوستایی، 𐎀𐎗𐎇 (عَرز: سدر) اوگاریتی، 𒀊𒊒𒊭 (اَپْروشا: سدر، احتمالا وام از پارسی باستان) و 𒇷/ 𒄑𒇷 (بوراشو/ بوراشوم: سرو کوهی) اکدی هخامنشی، 𒄩𒂟𒊓 (هَپیرْسا: سرو کوهی) ایلامی،𐡀𐡓𐡆𐡀‎ (اَرْزا: سدر) آرامی سلطنتی هخامنشی، «اَبوهْل/ هَبوهْل» (درخت عرعر، سرو کوهی) پهلوی، «اَبورْس» (سرو کوهی) پارتی و تورفانی، אַרְזָא (اَرْزا: سدر، کاج) و בְּרָתָא‎ (بِراتا: سرو کوهی) آرامی، ܐܪܙܐ‎ (اَرْزا: سدر، سرو کوهی) و lhba (ابهل: درخت عرعر) و ܐܒܝܪܣܢ‎/ ܒܪܘܬܐ (اَبیرْسان/ بَرُوتا: سرو کوهی) و ܐܒܪܝܫܐ (اَبْریشا: خلنگ، علف جارو) و ܦܘܪܣܡܐ / ܐܦܘܪܣܡܐ (پورْسَما/ اَپورْسَما: سدر) سریانی، אֲפַרְסְמָא (اَپّورْسَما: سدر) آرامی فلسطینی، אֶרֶז (اِرِز: سدر) و בְּרֹות/ בְּרוֹשׁ (بَرُوت/ بَرُوش: سرو کوهی) عبری، «پورْسْما» (سدر) آرامی مندایی،ապրսամ (اَپْرْسَم: سرو کوهی) ارمنی کهن،արտուճ (آرْتوچ: سدر) ارمنی میانه، «اَرْتُج» (سدر، سرو کوهی) ترکی قراخانی، 

از این ریشه در پارسی دری «بُرْس» و «اَوِرس» به معنای «سرو کوهی» را داریم و «وُشک» که دانه یا میوه‌ی سرو کوهی است. در پارسی قدیم هم از اینجا چنین کلماتی برخاسته‌اند: «اُرس/ بُرس/ وُرس» (سرو کوهی)، «بِرسان» (سرو، کاج)، «ارسی»، «وُهل/ اُبهُل» (درخت عرعر، سرو کوهی) 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «أَرْز» (سدر) عربی، «اَپورْس» (سدر، دانه‌دار) بلوچی، «آوْریسْت» (دانه‌دار) و «هِوْریس/ هِوْریسْت» (سرو کوهی) کردی، «اُرْس» (سرو کوهی) مازنی، «اَرْدیچ» (سدر) ترکی آذری، «آرْدیج/ آرْدیچ» (سدر) ترکی استانبولی، արտըճ (آرْتَچ: سدر) ارمنی، «اُرُس» (دانه‌دار) تربت حیدری، «اَمْبُوخْچ» (دانه‌دار) شغنی، «اَبَخْتَه» (درخت عرعر) پشتون

         برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وارد شده‌اند: braqu/ bratinh (بْراثو/ بْراتینِه: سرو کوهی) یونانی باستان، bratus (سدر، کاج) لاتین، አርዝ (اَرْز: سدر) حبشی گئز، ᠠᠷᠴᠢ/ ᠠᠷᠵᠠ (اَرْچی/ اَرْجَه: سرو کوهی) مغولی میانه،ᠠᠷᠴᠠ / ᠠᠷᠴᠠᠭ (اَرْچَه/ اَرْچَگ: سرو کوهی) مغولی کلاسیک، арц/ арцаг (اَرْتْس/ اَرْتْسَگ: سرو کوهی) مغولی خلخا، арса (اَرْسَه: سرو کوهی) بویرات، арц/ арца (اَرْتْس/ اَرْتْسَه: سدر) کالمیک، Ардич/ аръдъч (اَردیچ/ اَراداچ: سدر) بلغاری، арча (اَرْچَه: سرو کوهی) تاتاری،

این واژگان در شعر و ادب پارسی چندان رواج نداشته‌اند.