ریشهی پیشاهندواروپایی «*herh/ *arh» به معنای «شخم زدن» از بن «*her» (متلاشی کردن، پخش و پلا کردن) مشتق شده و در هردو شاخهی آریایی و اروپایی رواج دارد، اما در دایرهی معنایی محدودی واژه تولید کرده است. در زبانهای کهن اروپایی از این بن چنین کلماتی روییدهاند: 𐠀𐠦𐠄𐠣𐠂 (آرورای: کشتزار) یونانی آرکادیایی، aroura (آرورا: مزرعه) و arotron (آرُوتْرُن: گاوآهن، خیش) و arothr (آرُوتِر: کشاورز، شخمزننده) یونانی، arare (شخم زدن) و arator (زارع) لاتین، erja (شخم زدن) نُردیک کهن، airid (شخم زدن) و arathar (کشتزار) ایرلندی کهن، arbor (غله) ایرلندی میانه، artoys (شخمزننده، زارع) پروسی کهن، орати (اُوراتی: شخم زدن) اسلاوی کهن کلیسایی، erian (شخم زدن) انگلیسی کهن و ساکسونی کهن، eren (شخم زدن) انگلیسی میانه، arar (شخم زدن) اوکسیتان و کاتالان کهن، arer (شخم زدن) فرانسوی کهن، 𐌰𐍂𐌾𐌰𐌽 (آریان: شخم زدن) و 𐌰𐍂𐌾𐌰𐌽𐌳𐌰𐌽 (آریاندان: شخم خورده، مزرعه) گُتی، æria (شخم زدن) سوئدی کهن، erat (شخم زدن) برتون، era/ ara (شخم زدن) فریزی کهن، erren/ erien (شخم زدن) آلمانی کهن، æriæ (شخم زدن) دانمارکی کهن،
همچنین به احتمال زیاد اسم شهری ایلوری که استفانوس بیزانسی در قرن ششم میلادی بدان اشاره کرده و آن را «آربون» (arbwna یونانی/ arbo لاتین) نامیده، باید از همینجا آمده باشد و این انگار به قومی در آلبانی امروز مربوط میشده که «آربونی» (Arbwniths: آرْبونیتِس یونانی باستان) خوانده میشدهاند، یعنی زارع و کشاورز. نام قومی «آلبانی» هم احتمالا از همینجا آمده باشد که در زبانهای دیگر هم به همین شکل دیده میشود: Albania لاتین قرون وسطایی، Albanie فرانسوی کهن، arbanos (آرْبانُس) یونانی نو، арбанаш (آرْباناش) بلغاری، arbănaș (آربانَس) رومانیایی، Albanian انگلیسی و فرانسوی نو. برخی از نویسندگان نام «آریایی/ ایرانی» را هم از این ریشه دانستهاند که به نظر نادرست میرسد. چون ریشهی نزدیکتر و معنادارتر «*آر» به معنای نژاده و نیکو را در این مورد داریم و کاربردهای باستانی کلمهی آریایی چنین دلالتهایی داشته است.
در زبانهای زندهی اروپایی هم این واژگان را از این تبار سراغ داریم: arti (شخم زدن) و arklys (اسب) و arklas (گاوآهن) و artojas (زارع، شخمزننده) لیتوانیایی، art (شخم زدن) لاتویایی، arare (شخم زدن) ایتالیایی و رومانیایی و ساردینیایی، arar (شخم زدن) پرتغالی و اسپانیایی، поо̀рати (پُو-اُراتی: زیر و زبر کردن، از بیخ شخم زدن) و прео̀рати (پْرِه-اُراتی: تجسس کردن، دوباره شخم زدن) صربی-کروآتی، ора́ти (اُراتی: شخم زدن) اوکراینی، ора́ (اُرا: شخم زدن) بلغاری، orati (شخم زدن) چک، orac (شخم زدن) لهستانی، erja (شخم زدن) ایسلندی، ärja (شخم زدن) سوئدی، aredig (شخم زدن) ولش، air (شخم زدن) و arbhar (غله) ایرلندی ادبی، ærje (شخم زدن) دانمارکی
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*اَر» تبدیل شده و این واژگان را در زبانهای ایرانی کهن به دست داده است: «خَرّا» (متلاشی کردن، ناپدید کردن، شخم زدن) هیتی، Arawru (اورْوَرا: کشتزار) اوستایی، उर्वरा (اورْوَرا: کشتزار) سانسکریت، 𑀉𑀩𑁆𑀩𑀭𑀻 (اوبَّری: کشتزار) پراکریت ساوراسنی، «اورْوَر/ رورَگ» (گیاه دارویی) و «آلوم» (ارزن) پهلوی، «رور/ رویر» (گیاه دارویی) خوارزمی، «ارورا/ اروره» (گیاه دارویی) سغدی، արաւր (آراوْر: شخم زدن) و հարաւունք (هاراوونْکا: املاک، زمینهای کشاورزی) و արաւս (آراوس: زمین شخم نخورده) ارمنی کهن،
در زبانهای ایرانی نو هم این کلمات از این بن برخاستهاند: «آسَه» (کشتزار) و «آسُر» (شیار شخم، زمین آمادهی کشت) و «اَلُم» (ارزن) و «اُروَر» (گیاهی دارویی) پارسی قدیم، «آرَه» (شیار شخم) پشتون، arë (خاک، کشتزار) آلبانیایی، հարվոնք (هارْوُنْکا: آب و ملک، کشتزار) و արօս (اَرُوس: زمین شخم نخورده) ارمنی،
حدسم آن است که ریشهی آریایی «*اَرْز» به معنای «روییدن، بالیدن، غله» نیز از همینجا آمده باشد. هرچند آیلرس میگوید خاستگاه آن «اَرْزَنَه» سومری است که در اکدی به «آرسانو» تبدیل شده است. اما از سویی معنای «ارزنه» در سومری دقیق روشن نیست و از سوی دیگر «آرسانو» در اکدی دیرآیند است و میتواند از زبانهای آریایی هم وامگیری شده باشد.
اگر حدسم درست باشد، این واژگان در زبانهای کهن ایرانی را باید در همین تبارنامه گنجاند: «اَرْج» (گسترش، رشد) و «ایرْوارو» (خیار) سانسکریت، «اَرْزَن» (ارزن، غله) پهلوی، «ارزن» سغدی، «آیْسَم» (ارزن) و «بییارَه» (کدو) سکایی، «ویاروچ» (خیار) خوارزمی،
همچنین است این واژگان در زبانهای ایرانی نو: «ارزن» و «خیار» (در اصل *وی-آرَکَه: نیکو روییده) پارسی، «ویرَه» (خیار) و «بَیارَه» (خربزه) و شاید «ارزَه» (سرو) پارسی قدیم، «اَژَن» (ارزن) اورموری، «هَرْزین» (ارزن) کردی، «یورْزْن» (ارزن، غله) وخی، «آرزِن» (ارزن) پراچی، «اَرْزون» (ارزن) بلوچی، «آرْزَه» (ارزن) سیستانی،
مشتقهای این ریشهها به ندرت در زبان ادبی پارسی به کار گرفته شدهاند و تنها ارزن را در شعرها زیاد میبینیم:
فردوسی توسی:
«شبانش همی گوشت جوشد به شیر خود او نان ارزن خورد با پنیر»
نظامی گنجوی:
«پیش نیزهش گر ارزنی بودی به سنانش چو حلقه بربودی»
مولانای بلخی:
«چو ارزن خرد گشتستم ز بهر مرغ مژدهآور الا ای مرغ مژدهآور بدین ارزن نمیآیی»