ریشهی پیشاهندواروپایی «*h₂r̥tís/ ar(ə)-ti*» به معنای «چفت شده، متناسب، جایگیر» از بن «*her» به معنای «مفصل شدن، متصل شدن» برخاسته است. این بن در زبانهای اروپایی کهن این مشتقها را به دست داده است: arti (دقیق، عادلانه) و art (شیوه، فن) و artizein (آرْتیزِئین: آماده کردن) و Artabenhs (آرتابانِس: اردوان) یونانی، ars (فن، مهارت) و artista (ماهر، هنرمند) و Artifex (دستساز، کار فنی، اثر هنری) و Artabanus (اردوان) لاتین، art (مهارت، هنر؛ قرن دهم) فرانسوی کهن، art (هنر) نورمن و اوکسیتان کهن، arte (هنر) اسپانیایی کهن و پرتغالی کهن، arz برتون،
در زبانهای اروپایی نو هم از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: arti (درست، عادلانه) و reda (شیار، ردیف) لیتوانیایی، arte (هنر) ایتالیایی و اسپانیایی، art (هنر) فرانسوی، art (هنر؛ اوایل قرن سیزدهم) و artist (هنرمند) و artificial (مصنوعی) انگلیسی، arti (هنر) ساردینیایی، arta (هنر) رومانیایی،
در میان این واژگان به ویژه art در معنای هنر به زبانهای دیگر هم راه یافته است: アート (آتُو) ژاپنی، aat کرئول جامائیکایی. از میان این کلمات «آرت» و «آرتیست» در پارسی جدید هم وامگیری شدهاند.
بن پیشاهندواروپایی «*h₂r̥tís/ ar(ə)-ti*» در زبانهای آریایی به ریشهی «*هْرْتاس» تبدیل شده که یعنی «حق، درستی، عدالت» و در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: utar/ uqar (رَتو/ رَثو: استاد، حکیم) و atvrv (اِرِتَه: درست، حق) و aDvra (اَرِذَه: نصف) و aCa (اَشَه: حق، قانون طبیعت) و nawACa (اَشاوَن: پارسا، راستکار) و ariwatra (*اَرْتَهویرَه: شهر مقدس، اردبیل) و dra (اَرْد: فرشتهی راستی و متوکل روز پانزدهم ماه) و atCihvwatra (اَرْتَهوِهیشْتَه: اردیبهشت، نام فرشتهای زرتشتی در اصل به معنای: بهترین راستی) اوستایی، ऋत (رْتَه: قانون، درست، حق) و «رْتیهْ» (شیوه، روش) و «رْتَوَن» (پاسدارندهی راستی، پارسا، اردوان) و «اَرْدْهَه» (نیمه، نصف) سانسکریت، 𐎠𐎼𐎫 (اَرْتَه: حق، قانون، پارسایی) و 𐎠𐎼𐎫𐎧𐏁𐏂𐎠 (اَرْتَهخْشَثا: اسم مرد، یعنی شاهِ پارسا، کشور پارسایی) و «اَرْتَهبانَه» (اردوان، اسم مرد، در اصل یعنی: پاسدارندهی راستی) پارسی باستان، 𒅈 (اَر: حق) و 𒌒 (آر: قانون) و 𒅈𒋫𒀪𒄩𒐼𒄑𒋢 (اَرْتَهخَشایْسو: اردشیر) 𒅈𒋫𒄴𒐼𒊍𒋛𒅖 (اَرْتَخْشاسیش: اردشیر) و 𒅈𒋫𒀝𒁲𒊍𒋢 (اَرْتاکشاسو: اَشک، کوتاه شدهی اردشیر) و 𒀸𒋫𒀝𒐼𒊍𒋢 (اَشْتاکشاسو: اَشک) اکدی بابلی، 𒅕𒆪𒅅𒐼𒆜𒐼 (ایرداکْشائیشا: اردشیر) ایلامی، 𐊁𐊕𐊗𐊀𐊋𐊖𐊖𐊆𐊕𐊀𐊈𐊀- (اِرْتَکسسیرازا: اردشیر) لوکیایی، 𐤠𐤭𐤯𐤠𐤨𐤮𐤠𐤳𐤳𐤠𐤬 (اَرْتَکْساسّائُو: اردشیر) و 𐤠𐤭𐤯𐤠𐤨𐤮𐤠𐤮𐤳𐤠 (اَرْتَکْسَسا: اردشیر) لودیایی، אַרְתַּחְשַׁשְׂתְּא (اَرْتَخْشاسْت: اردشیر) آرامی، אַרְתַּחְשַׁשְׂתָּא (اَرْتَخْشَسْتا: اردشیر) و אַרְתַּחְשַׁשְׂתְּא (اَرْتَخْشاست: اردشیر) عبری، «رَت» (استاد، حکیم، دورهی زمانی کوتاه) و «رَتَک» (قاضی) و «اَرْتَخْشیر» (اردشیر) و «اَشُو/ اَشُوک» (پارسا، مقدس) و «اَهْلَوْ» (درستکار، دیندار) و «اَرْدوَهیشْت» (اردیبهشت) و «آلَگ» (سمت، جهت) پهلوی، «رَدَگ» (رده، رسته) و «اَرْدَخْشَهْر» (اردشیر) و «اَشک» (کوتاه شدهی اردشیر) و «اُرُد» (اسم مرد، یعنی: پارسا، بهحق) و «اَرْدوَهیشْت» (اردیبهشت) و «اَرْدَوان» و «اَرْدَو» (پارسا، درستکار) و «آرَگ» (طرف، سو) پارتی، «رَدَگ» (رده، رسته) و «اَرْدَو» (پارسا، درستکار) و «آرَگ» (طرف، سو) تورفانی، «رتو» (زمان کوتاهی برابر با ده ثانیه) سغدی، «ارد» (سالگرد، جشن) خوارزمی، «هَلَه» (نیم، نصف) سکایی، ארטי (آرتی: عادلانه، ماهرانه) عبری، Արտաշիր (آرتاشیر: اردشیر) و Արտասիրէս (آرتاسیرِس: اردشیر) و Արտաւան (آرتابانِس: اردوان) و արդ (اَرد: عادلانه، درست) ارمنی کهن،
در زبان پارسی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «رده»، «ردیف»، «رَد» (استاد، حکیم)، «اردشیر»، «اُرُد» (اسم مرد)، «آرتا» (اسم مرد، یعنی: حق، پارسایی)، «ریتا» (اسم دختر، یعنی: بهحق)، «اردیبهشت» و «اردبیل»، «اردکان»، «اردهال» پارسی، در ضمن احتمالا از همین ریشه در پارسی قدیم «هالَه» به معنای «لنگهی بار، عدل» هم برخاسته باشد.
در ضمن واژهی «وارون» هم از همین ریشه آمده است. شکل اصلی این واژه را به صورت «*اَپَه-اَرْدَه-وان» بازسازی کردهاند که در آن هر بخش چنین معنی میدهد: «اپه» (بازگشته) + «ارده» (بهره) + «-وان» (پسوند)، یعنی چیزی که بهرهای نمیرساند و سودش از بین رفته است. شکلهای دیگر این واژه را در «اَپارُون» (نادرست، غلط) و «فْرارُون» (درست، درستکار) پهلوی و «اَوارُن» (بدبخت) بردسیری میبینیم.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این لغات را از این بن میشناسیم: «رَد» (ردیف) و «اَیْرْدَیْگ» (نیمه، پهلو) و «اَرْدَیْم» (اینجا) آسی، «وُرَخ» (طرف، پهلو) پشتون، «آرْت» (هنر) آلبانیایی، «رُت» (حق، درست) کشمیری،Արտաշէս (آرتاشِس: اردشیر) و Արտաշիր (آرتاشیر: اردشیر) ارمنی، «آلی» (سمت، پهلو) کردی، «هالَه» (لنگهی بار) طبری،
در زبانهای هندی ਰੀਤ (ریت: رسم، عرف) و ਰਿੱਤ (ریتَّه: درست، بهحق) پنجابی را از این بن سراغ داریم.
| نام «اردشیر» یکی از رایجترین نامها در تاریخ اسمهای ایرانی است و در زبانهای غیر ایرانی نیز وامگیری شده و به این شکلها ثبت شده است: artaxarxhs (آرتاکْسارْکْسِس) و artaxasshs (آرْتاکْساسِّس) یونانی، Artaxerxes لاتین و انگلیسی و فرانسوی، (اروتخشسش) و (اروتخشاشاس) مصری باستان،
حدسم آن است که ریشهی عربی «*رتب» به معنای «ردیف، رده، پله» هم از همینجا آمده باشد و از زبانهای آریایی در عربی وامگیری شده باشد. این ریشه در سایر زبانهای سامی رواجی ندارد و کلمات برخاسته از آن بیشتر در پارسی کاربرد و دلالت دارند تا عربی. از این ریشه چنین کلماتی در پارسی (و تا حدودی عربی) برخاستهاند: «رتبه»، «مرتب»، «ترتیب»، «راتبه»، «مُترَتِب».
واژگان برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «یکی مرد بود نام او اردشیر سواری گرانمایه گُردی دلیر»
و: «رده بر کشیده سپاهش دو میل به دست چپش هفتصد ژنده پیل»
خاقانی شروانی: «در رکابش هفت گیسودار و شش خاتون ردیف
بر سرش هر هفت و شش عقد جمان افشاندهاند»
مولانای بلخی: «نفس خس گر جویدت کسب شریف حیله و مکری بود آن را ردیف»
محتشم کاشانی: «در عالمی که رتبهی حسن از یگانگیست
نه آینه است عکسپذیر از رخت نه آب»