ریشهی پیشاهندواروپایی «*alguh» به معنای «ارزیدن، اعتبار داشتن» در زبانهای اروپایی بسیار نحیف و کمرمق باقی مانده و تنها این واژگان را از آن میشناسیم: alfh (اَلْفِه: درآمد) و alfanw (آلْفانو: درآمد داشتن، کاسبی کردن) یونانی، alga (مزد، پاداش) لیتوانیایی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*اَرْگ» تبدیل شده که همین معنای «ارزش، ارج» را میرساند و در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: gvra «اَرِگ: ارزیدن» و ajvra (اَرِجَه: ارج، ارزش) و hajvra (اَرِجَهْ: قیمت، بها) و itajvra (اَرِجَتی: ارزیدن) اوستایی، अर्घ (اَرِگْهَه: ارزش) و अर्ह् (اَرْهْ: ارج) و «اَرْجَتی/ اَرْهَتی» (ارزیدن) و अर्हति (اَرْهَتی: مقام ارجمند، لقب قدیسان بودایی) سانسکریت، «اَرَهَتی» (سزاوار بودن، محترم بودن) پالی، 𑀫𑀳𑀕𑁆𑀖 (مَهاگّهَه: ارزشمند، گرانبها) و 𑀅𑀕𑁆𑀖 (اَگّهَه: ارزش) پراکریت مهاراستری، «اَرز» (ارزش) و «اَرْزیدن» و «اَرْزان» و «اَخْش» (قیمت) پهلوی، «اَرْزان» (ارزشمند) تورفانی، «اَرْغاو» (زیبا، شریف) و «اَرْژان» (ارزشمند) پارتی، «ارغ» (ارزش، بها) و «ایژندی» (شایسته) سغدی، «آرَه» (قیمت) سکایی، «اژ» (ارزش داشتن) و «ژانی» (ارزیابی کردن) و «اژند» (شایسته، ارزشمند) خوارزمی، ܐܪܙܢ (اَرْزان) سریانی، արժեմ (اَرْژِم: ارزیدن) ارمنی کهن،
در پارسی از این بن چنین واژگانی مشتق شدهاند: «ارزش»، «ارزشمند»، «بیارزش»، «ارج»، «بیارج»، «ارجوقرب»، «ارجمند»، «ارزیدن»، «ارزان/ ارزون»، «ارزانی داشتن»، «ارز». در پارسی قدیم هم از همینجا «اَخْش» (قیمت، بها) و «آژَند» (بیارزش، ارزان) را داشتهایم.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «اَرْژَنی» (ارزشمند) و «اَرْژِه» (میارزد) و «اَنَرْژان» (بیارزش، بیارج) و «اَرْژان» (ارزشمند) ارمنی، аргъ (اَرْج: فدیه، قربانی، ارزش) آسی، «اَرْژون» (ارزان) تالشی، «اِرْزان» (ارزان) و «هِجَن/ هِیْژان» (ارزیدن) کردی، арзан (اَرْزَن: ارزان) باشکیر، «ایژایْ» (ارزیدن) گورانی،
आघ (آگْهْ: ارج، ارزش) هندی و అర్ఘము (اَرْگْهَمو: ارزش) تلوگو هم از این ریشه زاده شدهاند.
«ارج/ ارزش» در زبانهای دیگر هم وامگیری شده است: «هَرْگَه» مالایی و اندونزیایی، ລາຄາ (لا کْها) لائوسی، ราคา (راکا) و อรรฆ (آک) تای،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «ابا او یک انگشتری بود و بس که ارزَش به گیتی ندانست کس»
و: «از اویی به هردو سرای ارجمند گسسته خرد پای دارد به بند»
مولانای بلخی: «هین تو کار خویش کن ای ارجمند زود، کایشان ریش خود بر میکنند»
بیدل دهلوی: «آنقدر ارزش ندارد نقد و جنس اعتبار محرومان بیرون این بازار سودا کردهاند»
پروین اعتصامی: «نه تاب و ارزش من رایگانی است سزای رنج قرنی زندگانی است»