ریشهی پیشاهندواروپایی «*aku» به معنای «اذیت، آسیب» احتمالا با بن «*ak» به معنای «تیز، برنده» خویشاوند است که در مدخل «آسمان» بدان پرداختهام. در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*اَک» بدل شده و معنای «فشردن، آسیب زدن» را میرساند. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: aka (اَکَه: زشت، بد) و itxa (اَخْتی: بیماری، درد) و anvmuka (اَکومَنَه: [دیو] بداندیشی) اوستایی، «اَکَه» (بیماری، ناراحتی) سانسکریت، «اَک» (بدی، رنج) پهلوی، «اَگ» (رنج، بدی) تورفانی، «اَچَیْ» (بیماری) و «ویاچ» (نابودی، ناپدید شدن) سکایی، ախտ (اَخْت: بیماری، عیب) و անախտ (آناخْت: بیعیب) و ժանտախտ (ژَنْتاخْت: طاعون) و ախտարար (اَخْتارار: بیماریزا) و ախտաւոր (آخْتاوُر: بیمار، حامل بیماری) ارمنی کهن،
در زبانهای زندهی ایرانی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «اخم» (به نظر هرتسنبرگ، احتمال دیگر آن است که از بن *اَنْک به معنی خمیده گرفته شده باشد) و «اخمو» و «آک» (بد) و «اکومن» و احتمالا «آژیدهاک» پارسی، «اَخْم» (قیافه) پارسی اصفهانی، ախտ (اَخْت: بیماری) و ախտանիշ (اَخْتانیش: عارضه، علایم بیماری) و դեղնախտ (دِگْنَخْت: یرقان، مرض زردی) و թոքախտ (تُوکاخْت: سل) و լնդախտ (اینْدَخْت: اسکوروی، مرض کمبود ویتامین ث) و ծովախտ (چُووَخْت: دریازدگی) و կարմրախտ (کامْراخْت: سرخک) و շաքարախտ (شَکارَخْت: مرض قند، مرکب از: شکر + اَخت) و պալարախտ (پَلارَخْت: مرض تنفسی، سل) و փտախտ (پْتَخْت: قانقاریا) ارمنی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی رایج نبودهاند. تنها «اخم» در دوران معاصر گهگاه به کار گرفته شده است:
ایرج میرزا: « بی جهت اخم مکن تند مرو زشت مگو که چو من بهر تو پیدا نشود خاطرخواه ...
...خواهی امروز به من اخم کن و خواهی نه عاقبت رام و دلارام منی خواه نخواه»