بن پیشاسامی «*اَحد» به معنای «یک، تنها، فقط» در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را به دست داده است: 𒀸 (وِدوم: یک) اکدی، 𐎀𐎈𐎄 (اَحَّدو: یک) و 𐎀𐎈𐎚 (اَحْت: تنها، تک) اوگاریتی، חֲדָא (حادا: یک زن) و חַד (حَد: یک مرد) آرامی، ܐܚܕ (اَحَد: یک) و ܐܚܕܐ (اِحْدا: [زن] یکتا) و ܚܰܕ (حَد: تک، یکتا) و ܚܕܳܐ (هْدا: یگانه، تنها) و ܐܸܚܕ݂ܵܕ݂ܹܐ (اَحْدادِه: یکدیگر، همچنین) و ܡܸܚܕܵܕܹܐ (میحْدادا: باهمدیگر، دسته جمعی، فشردهی ܥܲܡ ܐܸܚܕܵܕܹܐ/ اَم ایحْدادا: با یکدیگر) و ܚܲܕ݇ܒ݂ܫܲܒܵܐ (حَبشَبّا: یکشنبه) و ܚܲܕ݇ ܚܲܕ݇ (حَحَه/ حَداحَد: یکی یکی) و ܚܲܝܸܕ݂ (حَیّید: متحد شدن) و ܚܲܕ݇ܫܩܒ݂ܘܿܠ (حَشْقْبُول/ حَدْشْقَبول: مانند هم، همتا) و ܝܼܚܝܼܕ݂ܵܐ (ایحیدا: تنها، منفرد) و ܚܕ݂ܵܝܘܼܬ݂ܵܐ (هْدایوتا: واحد، یکا) و ܡܸܚܕ݂ܵܐ (میحْدا: فوری) و ܡܸܚܕ݂ܵܝܵܐ (میحْدایا: ضروری، اضطراری) سریانی، אֶחָד (اِخاد: یک) و חַד (خَد: تنها، تک) و אַחַת (اَخَت: یک) عبری، «اَحَد» (یک) آرامی پالمیری،
از این ریشه در پارسی چنین کلماتی زاده شدهاند: «احد»، «واحد»، «وحدت»، «موحد»، «توحید»، «آحاد»، «اتحاد»، «متحد»، «احدی» (کسی)، «اوحدی» (اسم)، «وحید»، «وحدانیت»، «وحدانی»، «[ماده] واحده»، «واحد» (آپارتمان، شمارهی خانه)، «موحدون» (سلسلهای از مسلمانان حاکم بر اندلس)، «ایالات متحده»، «اتحادیه»، «[متکلم] وحده»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «وَحْدَه» (یگانگی) و «أَحَد» (یکی، کسی، یکشنبه) و «اُحُد» (نام کوهی نزدیک مکه) و «وَحَدَ» (تنها بودن) و «حَدا» (کسی، هرکسی) و «واحِد» (تک، یکه) و «وَحید» (تنها) و «أَوحَد» (بینظیر، استثنایی) و «وَحْدَه» (یگانگی) و «مُوَحِّد» (یکتاپرست) و «مُوَحَّد» (یونیفرم) و «مُتِوَحِدّ» (مجزا، منزوی) عربی، «واهید» (واحد، تک) و «تِوْهیت» (توحید) و «ایتّیهاد» (اتحاد) ترکی، «واحِد» و «اِتِّحاد» اردو،
از این گروه چنین واژگانی به زبانهای هندی راه یافتهاند: वाहिद (واحِد) و इत्तिहाद (ایتّیهاد: اتحاد) هندی، ইত্তিহাদ (ایتّیهاد: اتحاد) بنگالی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وارد شدهاند: «واحِد» مالایی، wieħed (یکتا، واحد) مالتی، አንድ (آنْد: یک) حبشی امهری، አሐዱ/ አሐቲ (اَحَدو/ اَحَتّی: یک) حبشی گئز، ሐቴ (حاتِه: یک) تیگره،
این واژگان در شعر و ادب پارسی رواجی چشمگیر داشتهاند:
فردوسی توسی: «سخن هرچ بایست توحید نیست به ناگفتن و گفتن او یکیست»
ابوسعید ابوالخیر: «بی شک الف است احد ازو جوی مدد وز شخص احد به ظاهر آمد احمد»
سنایی غزنوی: «وتر و قدوس و واحد است و صمد وصف او لم یلد ولم یولد»
انوری ابیوردی: «تا واحد است اصل شمار و نه از شمار دوران بی شمار به شادی همی شمر»