ریشهی پیشاهندواروپایی «*hbruh» به معنای «ابرو» در زبانهای کهن اروپایی چنین مشتقهایی به دست داده است: ofrus (اُفْروس) یونانی، brun نردیک کهن، bruu/bru انگلیسی کهن و ایرلندی کهن، brun سوئدی کهن، bruun فریزی کهن، бръвь (بْرووی) اسلاوی کهن شرقی، brev چک کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی این برابرنهادها را برای «ابرو» داریم: brow / eyebrow انگلیسی، bruve لیتوانیایی، brun نروژی، bryn سوئدی و دانمارکی، broo اسکات، брыво́ (بْریوُو) بلاروسی، brew لهستانی، brva چک، бровь (بْرُووْیْ) روسی، obȓv اسلوونیایی، о̏брва (اُبْریا) صربی-کروآتی، бръв (بْرَوْ) بلغاری، брова́ (بْرُووا) اوکراینی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*هْبْرو» تبدیل شده و چنین واژگانی را در زبانهای ایرانی کهن زاده است: tawrb (بْرْوَت) اوستایی، भ्रू (بْهْرو) سانسکریت، «بْهو» پالی، 𑀪𑀫𑀼𑀳𑀸/ 𑀪𑀼𑀫𑀸 (بْهَموها/ بْهوما) پراکریت، «بْروگ» پهلوی و تورفانی، «براواک» سغدی، «بروچ» خوارزمی، «بْرَوکَلا» سکایی، «بْروگ» زبور پهلوی، «پَرْوام» تخاری الف، «پَرْوانِه» تخاری ب،
در زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را در معنای «ابرو» میشناسیم: «وْروجَه» پشتون، «بورْوان» بلوچی، بَرْوَه» زازا، «اُبْرو» گزی، «بِرْفَه» طبری، «اَیْرْفوگ/ اَیْرْفیگ» آسی، «بْهونَه» اردو، «بِرْم/ بورْگ» لری،
در زبانهای هندی این واژه چنین صورتهایی پیدا کرده است:ભવું (بْهَوو) گجراتی، भौंह (بْهَوهْ) هندی، «پْهُوْ» کولی، ভ্ৰুব (بْهْروبُو) آسامی، ভুরু (بْهورو) بنگالی، भँहुँ (بْهاهو) بجپوری، भौँह (بْهاوهْ) مایثیلی، ढळौआँ (دْهْلَوا) بدرهوَهی، ބުމަ (بومَه) دیوهی، බැම (بَیْمَه) سینهالی، भुव (بْهووْ) کنکانی، भुवइ (بْهووَیْ) مراثی، ਭੌਰਾ/ ਭੌਂਹ (بْهَورا/ بْهَوهْ) پنجابی، ಪುರ್ವು (پورْوو) کانادای کهن،ಹುಬ್ಬು (هوبّو) کانادا، പുരികം (پوریکَم) مالایالام، புருவம் (پورووَم) تامیلی. भौँ (بْهاو) نپالی به معنای «ابرو» هم از همینجا آمده است.
این واژه در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «دلش گشت پر درد و سر پر ز کین به ابرو ز خشم اندر آورد چین»
مولانای بلخی: «میان ابروت ای عشق این زمان گرهیست که نیست لایق آن روی خوب، از آن بازآ»
حافظ شیرازی: « پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود »