ریشهی پیشاهندواروپایی «*nbhris/ *mbhro» به معنای «ابر» در زبانهای کهن اروپایی چنین کلماتی را زاده است:afros (آفْرُس: کف) و nefos (نِفُوس: ابر) و kelainefhs (کِلایْنِفِس: آسمان تیره از ابر) و ombros (اُمْبْرُوس: ابر بارانزا) و nefelh (نِفِلِه: ابر، مه) یونانی، 𐌀𐌍𐌀𐌚𐌓𐌝𐌔𐌔(آنافْریس: ابر، کف) اوسکی، imber (ابر) و nebula (ابر، بخار، مه) و nebulosus (ابری، مهگرفته) و شاید Umbri (نام قومی باستانی در ایتالیا) لاتین، nifl (ابر) و niflhemr (دوزخ در اساطیر ژرمنی، در اصل یعنی: سرای مهآلود) نردیک کهن، nebul/ nibu/ nebel (مه، ابر) آلمانی کهن، nifol (ابر، مه) انگلیسی کهن، nevil (ابر، مه) فریزی کهن، nebal/ neval (مه) ساکسونی کهن، nevel (مه) هلندی میانه، nem (آسمان) برتون کهن، neff (آسمان، جو) برتون میانه،Amir / Amyr (ابر) و nef (آسمان) ولشمیانه، небо (نِبُو: آسمان) و небесьнъ (نِبِسینو: آسمانی، الاهی) و ⱀⰵⰱⰵⱄⱐⱄⰽⱏ/ небесьскъ (نِبِسیسْکو: متعالی، فرازین) اسلاوی کهن کلیسایی،
این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی به چنین واژگانی ختم شده است: nebula ([در اخترشناسی] سحابی) و nephology (ابرشناسی) و nephoscope (ابرنما، ابزار مشاهدهی ابرها) انگلیسی، neamh (آسمان) ایرلندی، nifl (مه، تاریکی) ایسلندی، nevel (مه) هلندی، Nebel (مه) و Boedennebel (مه کمارتفاع، غبار گرفتگی هوا) و vernebeln (مبهم ساختن مسئلهای، مهآلود کردن موضوعی) آلمانی، נעפּל (نِپْل: ابر) ییدیش، abur (ابر، بخار) و negura (مه، تاریکی) رومانیایی، neur (مه، بخار) کاتالان، nebbia (مه، ابر) و nebula (سحابی) ایتالیایی، neboa (ابر، مه) گالیسی، neula/ nebida (مه، ابر) ساردینیایی، negghia/ nivula (مه) سیسیلی، neibla/ neblina (ابر، مهر) اسپانیایی، nebula/ nevola (مه) پرتغالی، nef (آسمان) ولش،
بن یاد شده در شکل اولیهاش در زبانهای آریایی شاخهی کلمات منتهی به «-نم» را به دست داده و از سوی دیگر به ریشهی «*اَبْرَه» بدل شده و در زبانهای کهن ایرانی به این واژگان ختم شده است: 𒉈𒂊𒁉𒅖 (نِپیس: آسمان، جو) هیتی، 𒋫𒀊𒉺𒀸𒊭 (تَپَّسَّه: آسمان، جو) لوویایی، arBa (اَوْرَه: ابر) و arBaipia (اَیْپیاَوْرَه: مهآلود، تیره، ابری) و haban (نَبَهْ: آسمان، جو) و ban (نَب: خیس کردن) و baniwia (اَیْوینَب: نم زدن، مرطوب کردن) و atpan (نَپْتَه: مرطوب) و akDvmvn (نَمَذْکَه: نمک) اوستایی،𒉌𒆳𒊏 (نَپْتو: نفت) و 𒈾𒁀𒂅 (نَبَتو: درخشیدن، برق زدن) اکدی، احتمالا «اَبْرُوکام» (نام مردانه، سردار داریوش بزرگ که هرودوت نامش را به صورت آبْرُوکُمِس/ Abrokomhs ثبت کرده است) پارسی باستان، 𐊗𐊀𐊂𐊀𐊛𐊀𐊈𐊀 (تَبَهَزا: آسمان، جو) لوکیایی، अभ्र (اَبْهْرَه: ابر) و नभस् (نَبْهَس: مه، ابر) و «نَبْهَسْوَنْت» (مرطوب، نمناک) و «نَبْهَسْیَه» (مهآلود) سانسکریت، 𑀅𑀩𑁆𑀪 (اَبّهَه: ابر) و 𑀡𑀳(نَهَه: آسمان، جو) پراکریت مهاراستی و ساوراسنی، «اَبّهَه/ اَمْبو/ اَمْبْهَه» (ابر) پالی، «اَوْر» (ابر) و «نَمَک» و «نَم» و «نَمْبیتَن» (خیس کردن) و «نَفْت» (مرطوب، نفت) پهلوی، «بیبْران» (ابرها) و «نَمِذْک» (نمک) پارتی، «اَوْر/ اَبْر» (ابر) و «نَمِهْک» (نمک) تورفانی، «نَمْب» (نم) و «نَبْتیی» (نمور) و «نَبْچَتاه» (نمناک) و «پریبیّ/ پرایباک» (ابر) و «نماذکه» (نمک) و «نماذکاینچه» (نمکدار، بانمک) سغدی، «بیرْویک/ بیرْوَک/بْریویک» (ابر) و «نمثک» (نمک) خوارزمی، «پْرْیَورَه» (ابر) و «اُورَه» (آسمان) و «نَمْوَه» (نمک) سکایی، ܢܦܛܐ (نَپْتا: نفت) سریانی، נפט (نَپْتا: نفت) عبری،ամպրոպ / անպրոպ (اَمْپُرُپ/ اَنْپُرُپ: رعد) و ամպ/ ամպ (اَمْپ/ اَمْب: ابر) و ամպեղէն (اَمْپِغین: ابری، ساخته شده از ابر) و ամպեմ (اَمْپِم: ابری شدن هوا) նփատ/ նֆատ/ նափաթ/ նֆաթ/ նաւթ (نَپات/ نْفَت/ نَپاتا/ نْفات/ نَوْتا: نفت) ارمنی کهن، ნაფთი (نَپْتی: نفت)
گرجی کهن، «اِپْرِر» (ابر) تخاری الف، «ایپِر/ اِپْرِر/ ایپّرِر» (جو، آسمان) تخاری ب،
در پارسی این ریشه به چنین کلماتی ختم شده است: «ابر»، «ابری»، «ابروباد» و «ابرآلود/ ابرناک»، «ابریسازی» (نقاشی با آبرنگ سیال، تولید طرح ابروباد)، «ابر/ ابرک» (اسفنج)، «نم»، «نمناک»، «نمور»، «نم نم»، «نمگیر»، «نفت»، «نفتی»، «نفتالین»، «نم زدن»، «نم کشیدن»، «شبنم»، «نمدار»، «نمک»، «نمکی»، «نمکین»، «بانمک»، «نمکدان»، «بینمک»، «نمکگیر شدن»، «نانونمک [خوردن]»، «[باکتریهای] نمکزی»
از واژگان اخیر روشن است که به نظرم ریشهی «نمک» هم همین بن باشد و این کلمه در اصل «گیرندهی نم، جذب کنندهی رطوبت» معنا میداده است.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «اَوْر/ هَور/ هائور» (ابر) و «نِم» (رطوبت، نم) و «نِمی» (خیس) و «نَمَونوم» (خیس میکنم، نم میزنم) کردی، «آئیر» (ابر) و «نَما» (نمک) پراچی، «اُورَه» (مه) و «اُووْرَی» (ابر) و «شَبْنَم» (اسم دختر) و «مالْگَه» (نمک) و «بَلْمَنْگ» (بینمک) و «لامْبُو» (شنا کردن) و «لَمْبِگ» (شستن) و «نَوَن» (رطوبت) و «نومْد/ لومْد/ نومْن» (خیس) پشتون، «اَرْوْ» (آسمان) و «ایْوْرَگ» (ابر) آسی، «هُر/ هَور» (ابر) و «نیمیکوار» (وفادار، در اصل یعنی: نمکخوار) و «نیمیک» (نمک) و «نَمْبی» (طراوت بعد باران) و «نَمْب» (نم) و «نُمّو» (نمدار، نمور) بلوچی، «هَور» (ابر) و «نیمَک» (نمک) گورانی، «اَبْر» و «اَبْری/ اَبْرآلود» و «نَم» و «سَبْنَم» (شبنم) اردو، «اِبْرو» ([کاغذ] ابروباد) و «نِم» (نم، رطوبت) و «شِبْنِم» (شبنم) و «نِفْت» (نفت) ترکی و ازبکی، «نِبیت» (نفت) ترکمنی، «اَبْر» یغنابی، «یِوَر» (ابر) و «نیمِک» (نمک) اورموری، «هَبْری» (ابر) و «نامْب» (نم) شغنی، «نُم» (نم) سریکلی، «هَوْر/ هِوْر» (ابر) زازا، «اَرْب» (ابر) سنگسری، «اَور» (ابر) هزارهای، «اُر/ اُور/ اَور» (ابر) لری، ամպ (اَمْپ: ابر) و ամպրոպ(اَمْپُرُپ/ اَنْپُرُپ: رعد) و ամպեղէն (اَمْپِغین: همچون ابر، خیلی مرتفع) و անամպ (آنامْپ: بی ابر، آفتابی) و նամ (نَم) و նաւթ /նոթ (نَوْت/ نُت: نفت) ارمنی، ნავთი (نَوْتی: نفت) گرجی، avull (بخار، ابر) آلبانیایی، ным (نیم: نم، رطوبت) قرقیزی، Шабнам (شَبْنَم: اسم دختر) پارسی تاجیکی، «شَبْنَم» ازبکی، «نیمیک» (نمک) سیوندی، «نیمَک/ نیوَک» (نمک) بختیاری، «نِماچَه» (نمک) سگزآبادی، «نِمَکَه» (نمک) امرهای، «نیماک» (نمک) گزی، «نَمِغْذ» (نمک) و «نَوْ» (باران) و «نَمْب» (نم) سنگلیجی، «نَمَلَگُو» (نمک) و «نَب» (شبنم) مونجی، «نَمالْغی» (نمک) و «نیوْ/ نُوُو» (باران) و «نُوْ» (باریدن) یدغه، нефть (نِفْت: نفت) قرقیزی، «نَفْط» (نفت) و «نَفّاطَه» (نفتی) عربی، нафт (نَفْت) پارسی تاجیکی، «نیم» (ابر) کمزاری
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: नम (نَم) و शबनम(سَبْنَم: شبنم) هندی، আবর/ অভ্র (اُبْهْرُو/ اَبُر: ابر) و নভ(نُبْهُو: آسمان) و শবনম (سُبُنُم: شبنم) بنگالی،આભ (آبْهَه: ابر) گجراتی، आभौ (آبْهَو: ابر) راجستانی، ऒबुर(اُبور: ابر) کشمیری، நபம்(نَپَم: آسمان، جو) تامیلی، «سَبینَمی» (شبنم، اسم دختر) سندی،
از این ریشه برخی کلمات در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: nefti (نِفْتی: تربانتین، روغن معدنی) یونانی، naphtha (نفت) لاتین، נאַפֿט (نَفْت) ییدیش، ebru (کاغذ ابروباد) انگلیسی، ነፍጥ (نَفْت) حبشی امهری، нефть (نِفْت: نفت) روسی و تاتاری،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «یخچه میبارید از ابر سیاه چون ستاره بر زمین از آسمان»
فردوسی توسی: «فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ بزد بر گرفتش از آن گرم سنگ»
ناصرخسرو قبادیانی: «سزد گر ز ابر ازین شومی بر ایشان به جای قطره باران خون چکد خون»
خیام نیشابوری: «ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهی ارغوان نمیباید زیست»
عطار نیشابوری: «شه در این خشتخانهی خاکی خشت نمناک شد از غمناکی»
امیرخسرو دهلوی: «ز ارمن در مداین رفت غمناک ز حسرت کام خشک و دیده نمناک»