ریشهی پیشاهندواروپایی «*guer» به معنای «بانگ برآوردن، آواز سر دادن» در زبانهای کهن اروپایی چنین مشتقهایی به دست داده است: geranos (گِرانُس: دُرنا) یونانی، grus (درنا) لاتین، train (درنا) نردیک کهن، pied de gru (نسبنامه، در اصل یعنی: پای درنا) فرانسوی کهن، krano /karanuh (درنا) آلمانی کهن، cran (درنا) انگلیسی کهن، krano (درنا) ساکسونی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: pedigre (نسبنامه) و gru (درنا) فرانسوی، gru (درنا) ایتالیایی، grou/ grua (درنا) پرتغالی، grua/ grulla (درنا) اسپانیایی، Kranich (درنا) آلمانی، crane (درنا) و pedigree (نسبنامه) و cranberry (توت خرس، قرهقاط، در اصل یعنی: توت درنا) انگلیسی، trane (درنا) دانمارکی، garan (درنا) ولش، garnys (لک لک) و gerse (درنا) و giedoti (آواز خواندن) و gaidy (خروس) لیتوانیایی، garns (درنا) لتونیایی،
این ریشه در زبانهای آریایی دو مشتق اصلی به دست داده است. یکی «*زَر/ *جَر» (زاری کردن) که در مدخل «زاری» وارسی شده، و دیگری «*گَر» به معنی «صدا زدن، ستودن، داد کشیدن». این ریشهی دوم در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: akarAgitap (پَتیگارَکَه: طعنه، سرزنش، پیغاره) و ratarajibia (اَیْبیجَرَتَر: ستایشگر) اوستایی، «پَجَرونَه» (دشنام، طعنه) و «گْگیرَیْ» (معترض) و «تْتَجْسِر» (بدگویی) و «جْسیر» (فریب) سکایی، «زْنوک» (درنا) خوارزمی، կռունկ (کْرونْک: درنا) و կռկռալ (کْرْکَل: قورقور کردن، قار قار کردن) ارمنی کهن،
اغلب مشتقهای این بن در پارسی قدیم رواج بیشتری داشته و نمونههایی از آن چنین است: «پَیغاره» (طعنه و سرزنش)، «آغاردن» (تحریک کردن)، «آغالش» (فتنهگری، دشمنتراشی)، «آژیر»، «آژیریدن» (خبردار کردن)، «آژیراک» (بانگ ستور)، «درنا»،
حدسم آن است که بخش نخست «جر زدن» و شاید «گیر دادن/ روی چیزی گیر بودن» هم از همین ریشه آمده باشد. این کلمات هم به «سرزنش و بهتان» اشاره دارند و هم به «شکایت داشتن» که هردو در دلالت مشتقهای این ریشه دیده میشود.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: կռունկ (کْرونْک: درنا) و կռկռալ (کْرْکَل: سروصدای پرندگان) ارمنی، «چِر» (دشنام) کردی، «پَیْگُور» (پیغاره، سرزنش) بلوچی، «غَرِدَل» (پچ پچ کردن) و «بَغارَه» (جیغ، فریاد) پشتون، «قَرْد» (فریاد زدن) و «گَرَیْنَیْ» (نوحه) دیگوری، «دورْنا» (درنا) ترکی،
این واژگان اغلب در متون ادبی کهن پارسی با بسامدی پایین به کار گرفته شدهاند:
اسدی توسی: « مزن زشت بیغاره ز ایران زمین که یک شهر او به ز ماچین و چین»
عمعق بخاری: « فرازش ز خونم چو کوه تبرخون نشیبش ز اشکم چو آغار فرغر»
صفای اصفهانی: «در خور عربده آغار نباشد میِ راز میپرستان هواعربده آغازاناند»