ریشهی آریایی «*گَوز» به معنای «پوشاندن، در بر گرفتن» یک تعمیم معنایی در جهت «گردو، میوهی پنهان در غلاف چوبی» پیدا کرده که در مدخل «جوز» بدان پرداختهام. این در معنای اصلیاش که «پوشاندن» باشد، در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: atEazug (گوزَئِتَه: پنهان کردن، پوشاندن) اوستایی، 𐎠𐎱𐎥𐎢𐎭𐎹 (اَپَگَودَیَه: پنهان شدن، قایم کردن) و «*پَریگَوْدَه» (جامهی بلند، ردا، مرکب از: پَری: پیرامون + گَوز: پوشاندن) پارسی باستان، गूहति (گوهَتی: پوشاندن، پنهان، کردن، رازدار بودن) و गुहा (گوها: نهانگاه، غار) سانسکریت، «گوهَه» (نهانگاه، غار) و गूढ (گودْهَه: پوشیده، پنهان) پالی، 𑀕𑀽𑀠 (گوذْهَه: پنهان) پراکریت، «آگُوش» (آغوش) پهلوی، «آغُوژ» (آغوش) و «نیغونْد» (پنهان کردن) و «اَبْگونْد» (نمایان کردن) و «نِگوزادَن» (پنهان کردن، ناپدید شدن) پارتی، «آئُوش» (بغل، آغوش) تورفانی، «کوشِه/ کُوش، کوشی» (آغوش) و «آغونْد/ آغوسْت» (در آغوش گرفتن) و «نغوذن» (لباس) و «پتغوسْت» (پوشیده) و «پغونت» (آشکار کردن) سغدی، «بغوند/ بخسی» (آشکار کردن) و «بغوساک» (پیدا، نمایان) خوارزمی، «اویْسْگون» (نمایان، ناپوشیده) و «هَمْگّون» (پوشاندن) سکایی، פרגד/ פֶרגּוֹדָא (پَرْگُد/ پَرْگودا: ردا، جامهی بلند) آرامی، ܦܪܓܘܕܝܢ (پَرْگَودین: جامهی بلند) سریانی، պարեգօտ (پَرِگَوت: قبا، جامه) و պարեգօտաւոր (پَرِگُوتاوُر: قباپوش، کُتپوشیده) و գդակ (گْدَک: کلاه) و գօտի (گُوتی: کمربند، ناحیه، راهرو) و գօտեւոր (گُوتِوُر: کمربنددار، کمربسته) و գօտեւորեմ (گُوتِوُرِم: کمر بستن، همت کردن) ارمنی کهن، პარეგავტი/ პალეკარტი (پَرِگَوتی/ پَلِکَرْتی: ردا، جامهی بلند) گرجی کهن،
در زبان پارسی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «آغوش»، «همآغوشی»، «غوزه»، «قوزک»، «آغل»، «چلغوز». همچنین در پارسی قدیم:«فَرغول» (لحاف)، «وَغَستَن» (آشکار کردن، مرکب از: پیشوند وی + گوسْتَه)، «جوزجان/ گوزگان» (سرزمینی بین بلخ و فاریاب)،
«چلغوز» به معنای «فضلهی پرندگان، دانهی نوعی گیاه هندی» به نظرم از اینجا مشتق شده و از دو بخش «چَل» (چلانده، منقبض) و «غوزه» (غلاف، پوشش) تشکیل شده است. خویشاوندان دیگر این واژه را در مدخل «چلاندن» شرح دادهام.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «غوزَیْ» (آغوش) و «غِگ» (بغل) و «اَغونْد/ اَغوسْت» (لباس پوشیدن) پشتون، «بُرْجُد» (گلیم راه راه، معرب فرغول) عربی، «میغوغ» (بغل) شغنی، «کُزِه» (ابریشم، غوزهی ابریشم) کردی، «قوزْگ» (غوزه پنبه) آسی، «گُزَک» (غوزه) و պարեգօտ (پارِگُوت: ردا، عبا) وպարեգօտիկ (پَرِگُوتیک: جامهی بلند حاشیهدوزی شده) و պարեգօտաւոր(پَرِگُوتاوُر: مجلل، اشرافی، در اصل یعنی دارای جامهی بلند آراسته) و գոտի (گُتی: کمربند، ناحیه) و ամրագոտի (آمْراگُتی: کمربند خودرو) و աղըլ (آغَل: آغل) ارمنی، აღალი (آغَیْل: مرتع محصور، آخورگاه) گرجی، «آغوش» و «گوها» (نهانگاه، غار) اردو، «آگوش» (آگوش) ترکی، «کَشِه» (آغوش) مازنی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: गुहा(گوها: نهانگاه، غار) و गूढ़ा (گورْها: پنهان، پوشیده) و आग़ोश (آگُس: آغوش) هندی، గుహ(گوهَه: نهانگاه، غار) تلوگو،ગોહ (گُه: نهانگاه، غار) گجراتی، গুহা(گوهَه: نهانگاه، غار) آسامی، গুহা(گوهَه: نهانگاه، غار) بنگالی،ಗುಹೆ (گوهِه: نهانگاه، غار) کانادا، ഗുഹ(گوهَه: نهانگاه، غار) مالایالام، गुहा(گوها: نهانگاه، غار) مراثی، குகை(کوکَیْ: غار) تامیلی،ଗୁହା (گوهَه: نهانگاه) اوریا، ਗੂੜ੍ਹਾ (گورْها: پنهان، پوشیده) پنجابی،
برخی از این واژهها در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: paragaudin/ paragaudion (پَرَگاودین/ پَرَگاودیُون: قبا، جامه) و paragaudhs (پاراگاودِس: جامهی بلند حاشیهدوزی شده) یونانی، paragauda (جامهی بلند مجلل) لاتین،ⲡⲁⲣⲁⲕⲁⲩⲇⲓⲟⲛ (پَرَکاودیُون: ردا، جامهی بلند مجلل) قبطی، ဂူ(گو: غار، نهانگاه) برمهای، គុហា(کوهیَه: غار، نهانگاه) خمری، गुहा(گوها: نهانگاه، غار) نپالی، «گوَه» (نهانگاه، غار) مالایی و اندونزیایی، «گوها» (نهانگاه) و ꦒꦸꦮ (گووا: غار) جاوهای، ຄູຫາ(کْهو-ها: غار) لائو، คูหา (کوها: غار) تای،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «دگر گوزگانان فرخندهجای نهادست نامش جهان کدخدای»
ابوسعید ابوالخیر: «تا هشیارم نشسته با اغیارم چون بی هوشم به یار همآغوشم»
فرخی سیستانی: « زلف بت من داشتهای دوش در آغوش نی نی تو هنوز این دل و این زهره نداری»
نظامی گنجوی: «چنان تنگش کشیدی شه در آغوش که کردی قاقمش را پرنیانپوش»
پروین اعتصامی: «ز آغل گله را تا دشت بردی به چنگ حیلهی گرگش سپردی»
ریشهی آریایی «*گَوز» به معنای «پوشاندن، در بر گرفتن» یک تعمیم معنایی در جهت «گردو، میوهی پنهان در غلاف چوبی» پیدا کرده که در مدخل «جوز» بدان پرداختهام. این در معنای اصلیاش که «پوشاندن» باشد، در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: atEazug (گوزَئِتَه: پنهان کردن، پوشاندن) اوستایی، 𐎠𐎱𐎥𐎢𐎭𐎹 (اَپَگَودَیَه: پنهان شدن، قایم کردن) و «*پَریگَوْدَه» (جامهی بلند، ردا، مرکب از: پَری: پیرامون + گَوز: پوشاندن) پارسی باستان، गूहति (گوهَتی: پوشاندن، پنهان، کردن، رازدار بودن) و गुहा (گوها: نهانگاه، غار) سانسکریت، «گوهَه» (نهانگاه، غار) و गूढ (گودْهَه: پوشیده، پنهان) پالی، 𑀕𑀽𑀠 (گوذْهَه: پنهان) پراکریت، «آگُوش» (آغوش) پهلوی، «آغُوژ» (آغوش) و «نیغونْد» (پنهان کردن) و «اَبْگونْد» (نمایان کردن) و «نِگوزادَن» (پنهان کردن، ناپدید شدن) پارتی، «آئُوش» (بغل، آغوش) تورفانی، «کوشِه/ کُوش، کوشی» (آغوش) و «آغونْد/ آغوسْت» (در آغوش گرفتن) و «نغوذن» (لباس) و «پتغوسْت» (پوشیده) و «پغونت» (آشکار کردن) سغدی، «بغوند/ بخسی» (آشکار کردن) و «بغوساک» (پیدا، نمایان) خوارزمی، «اویْسْگون» (نمایان، ناپوشیده) و «هَمْگّون» (پوشاندن) سکایی، פרגד/ פֶרגּוֹדָא (پَرْگُد/ پَرْگودا: ردا، جامهی بلند) آرامی، ܦܪܓܘܕܝܢ (پَرْگَودین: جامهی بلند) سریانی، պարեգօտ (پَرِگَوت: قبا، جامه) و պարեգօտաւոր (پَرِگُوتاوُر: قباپوش، کُتپوشیده) و գդակ (گْدَک: کلاه) و գօտի (گُوتی: کمربند، ناحیه، راهرو) و գօտեւոր (گُوتِوُر: کمربنددار، کمربسته) و գօտեւորեմ (گُوتِوُرِم: کمر بستن، همت کردن) ارمنی کهن، პარეგავტი/ პალეკარტი (پَرِگَوتی/ پَلِکَرْتی: ردا، جامهی بلند) گرجی کهن،
در زبان پارسی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «آغوش»، «همآغوشی»، «غوزه»، «قوزک»، «آغل»، «چلغوز». همچنین در پارسی قدیم:«فَرغول» (لحاف)، «وَغَستَن» (آشکار کردن، مرکب از: پیشوند وی + گوسْتَه)، «جوزجان/ گوزگان» (سرزمینی بین بلخ و فاریاب)،
«چلغوز» به معنای «فضلهی پرندگان، دانهی نوعی گیاه هندی» به نظرم از اینجا مشتق شده و از دو بخش «چَل» (چلانده، منقبض) و «غوزه» (غلاف، پوشش) تشکیل شده است. خویشاوندان دیگر این واژه را در مدخل «چلاندن» شرح دادهام.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «غوزَیْ» (آغوش) و «غِگ» (بغل) و «اَغونْد/ اَغوسْت» (لباس پوشیدن) پشتون، «بُرْجُد» (گلیم راه راه، معرب فرغول) عربی، «میغوغ» (بغل) شغنی، «کُزِه» (ابریشم، غوزهی ابریشم) کردی، «قوزْگ» (غوزه پنبه) آسی، «گُزَک» (غوزه) و պարեգօտ (پارِگُوت: ردا، عبا) وպարեգօտիկ (پَرِگُوتیک: جامهی بلند حاشیهدوزی شده) و պարեգօտաւոր(پَرِگُوتاوُر: مجلل، اشرافی، در اصل یعنی دارای جامهی بلند آراسته) و գոտի (گُتی: کمربند، ناحیه) و ամրագոտի (آمْراگُتی: کمربند خودرو) و աղըլ (آغَل: آغل) ارمنی، აღალი (آغَیْل: مرتع محصور، آخورگاه) گرجی، «آغوش» و «گوها» (نهانگاه، غار) اردو، «آگوش» (آگوش) ترکی، «کَشِه» (آغوش) مازنی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: गुहा(گوها: نهانگاه، غار) و गूढ़ा (گورْها: پنهان، پوشیده) و आग़ोश (آگُس: آغوش) هندی، గుహ(گوهَه: نهانگاه، غار) تلوگو،ગોહ (گُه: نهانگاه، غار) گجراتی، গুহা(گوهَه: نهانگاه، غار) آسامی، গুহা(گوهَه: نهانگاه، غار) بنگالی،ಗುಹೆ (گوهِه: نهانگاه، غار) کانادا، ഗുഹ(گوهَه: نهانگاه، غار) مالایالام، गुहा(گوها: نهانگاه، غار) مراثی، குகை(کوکَیْ: غار) تامیلی،ଗୁହା (گوهَه: نهانگاه) اوریا، ਗੂੜ੍ਹਾ (گورْها: پنهان، پوشیده) پنجابی،
برخی از این واژهها در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: paragaudin/ paragaudion (پَرَگاودین/ پَرَگاودیُون: قبا، جامه) و paragaudhs (پاراگاودِس: جامهی بلند حاشیهدوزی شده) یونانی، paragauda (جامهی بلند مجلل) لاتین،ⲡⲁⲣⲁⲕⲁⲩⲇⲓⲟⲛ (پَرَکاودیُون: ردا، جامهی بلند مجلل) قبطی، ဂူ(گو: غار، نهانگاه) برمهای، គុហា(کوهیَه: غار، نهانگاه) خمری، गुहा(گوها: نهانگاه، غار) نپالی، «گوَه» (نهانگاه، غار) مالایی و اندونزیایی، «گوها» (نهانگاه) و ꦒꦸꦮ (گووا: غار) جاوهای، ຄູຫາ(کْهو-ها: غار) لائو، คูหา (کوها: غار) تای،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «دگر گوزگانان فرخندهجای نهادست نامش جهان کدخدای»
ابوسعید ابوالخیر: «تا هشیارم نشسته با اغیارم چون بی هوشم به یار همآغوشم»
فرخی سیستانی: « زلف بت من داشتهای دوش در آغوش نی نی تو هنوز این دل و این زهره نداری»
نظامی گنجوی: «چنان تنگش کشیدی شه در آغوش که کردی قاقمش را پرنیانپوش»
پروین اعتصامی: «ز آغل گله را تا دشت بردی به چنگ حیلهی گرگش سپردی»