ریشهی پیشاهندواروپایی «*ters» به معنای «خشک شدن، سوختن» احتمالا با ریشهی «*as» به معنای «سوختن، تابیدن» خویشاوند است. این بن خویشاوندان دیگری هم دارد که در مدخل «خاک» و «هیزم» بدان پرداختهام. آیلرس معتقد است که همین بن برسازندهی ریشهی «*آتِر» آریایی به معنای «آتش» بوده که در زبانهای ایرانی شاخهزایی گستردهای داشته است. البته خود بن قدیم هندواروپایی هم به صورت ریشهی «*تِش» در زبانهای ایرانی باقی مانده و کلماتی مثل «تشنه» را ساخته است. از بن پیشاهندواروپایی «*ters» این واژگان در زبانهای کهن اروپایی زاده شدهاند: teresesqai (تِرِسِسْثای: خشک شدن) و tersainein (تِرْسایْنِئین: خشک کردن) و azw (آزو: خشک میکنم) یونانی، 𐌀𐌕𐌓𐌖 (آتْرو: سیاه، سوخته) اومبری،𐌀𐌀𐌃𐌝𐌓𐌉𐌉𐌔 (آدیریس: نام خانوادگی، یعنی آتشین) اوسکی، Atrius (نام خانوادگی، یعنی آتشین) و torrere (خشک شدن) و tellus (ایزدبانوی زمین) و terra(زمین) و terrestris (زمینی) و ater (سیاه سوخته) و terra firma (زمین سخت) و mediterraneum mare (دریای مدیترانه، در اصل یعنی: دریای بین زمینها؛ قرن هفتم) و tarsus (استخوان زانو، کشکک، جای پهن) و torrentum (مهاجم، زبانهکش، سیلاب) و torrid (خشک، سوخته) و torrida zona (برهوت، بیابان) و asa (آتشدان، مذبح) لاتین، draugr (خشک) و aska (خاکستر) نردیک کهن، interer (دفن کردن؛ قرن یازدهم) و و Tartuffe (ریاکار، زاهد ریائی) و terrasse (تراس؛ قرن دوازدهم) و terrain (سرزمین؛ قرن دوازدهم) و terrain (زمینی، خاکی) و chien terrier (نژادی از سگ، در اصل یعنی: سگ زمینی) و toster (برشته کردن؛ قرن دوازدهم) و therine (ظرف سفالی) فرانسوی کهن، þurst (تشنگی) و þyrstan (تشنه کردن) و þyrre/ dryge (خشک) و drygan(خشک کردن) و æsce/ asċe/ axe acse/ ahse/ axse/ æxe (خاکستر) انگلیسی کهن، durst (تشنگی) و dursten (تشنه کردن) و thirri(خشک) و thrucchon (خشکیده، خشک کردن) و azgo (خاکستر) آلمانی کهن، talus (زمین، کف ساختمان) پروسی کهن، talam (زمین) و aith (کوره، اجاق) ایرلندی کهن، thurst (تشنگی) و aska (خاکستر) ساکسونی کهن، odyn (کوره، اجاق) ولش میانه، 𐌰𐌶𐌲𐍉 (آزْگُو: خاکستر) گتی، ozd (جو خشک شده) چک کهن، asche (خاکستر) هلندی میانه،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: talamh (زمین) ایرلندی، parterre (محل گلگاری، گلدانهای داخل زمین؛ ۱۵۴۰م.) و Tartuffe (ریاکار، پرهیزگار دروغین، شخصیتی در نمایشنامهی مولیر؛ ۱۶۶۴م.) و terrace/ terasse (بالکن، تراس) و terrain (بخشی از زمین، سرزمین) و torrent (سیلاب؛ قرن شانزدهم) و terrine (ظرف سفالی) فرانسوی، Durst (تشنگی) و dürsten (تشنه کردن) و dürr (خشک) و trocken (خشک کردن)آلمانی، dorst (تشنگی) و droogen (خشک کردن) و as (خاکستر) هلندی، ватру́шка (واتْروشْکا: نوعی نان پنیردار) و ва́тра (واتْرَه: آتشدان، اجاق) و вого́нь / ого́нь (وُهُون/ اُهُون: آتش) اوکراینی، ватру́шка (واتْروشْکا: نوعی نان پنیردار) روسی، ва́тра (واتْرا: مشعل، اجاق) بلغاری، vatra (اجاق، آتشگاه) و ozditi (خشک کردن جو) چک، watra (اجاق، آتشگاه) لهستانی، odyn (کوره، اجاق) ولش، ess/ asch/ askis (خاکستر) اسکات، aska (خاکستر) نروژی و ایسلندی و سوئدی، aske (خاکستر) دانمارکی،
در زبان انگلیسی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: terra firma (خشکی، استدلال محکم؛ ۱۶۰۰م.)، terra-cotta (سفال: در اصل یعنی زمینِ پخته؛ ۱۷۲۲م.)، terrestrial (زمینی؛ اواخر قرن چهاردهم)، toast (برشته، نان خشک؛ اواخر قرن چهاردهم)، territory (قلمرو؛ اواخر قرن چهاردهم)، terrain (میدان اسبدوانی؛ ۱۷۲۷م.)، inter (دفن کردن؛ ۱۳۰۰م.)، metatarsal (استخوان ساق، درشتنی؛ ۱۷۳۹م.)، tarsus (استخوان زانو، کشکک؛ ۱۶۷۰م.)، subterranean (زیرزمینی؛ ۱۶۰۰م.)، tarsal (مربوط به استخوان زانو؛ ۱۸۱۷م.)، terran (زمینی، مربوط به سیارهی زمین؛ ۱۸۸۱م.)، terraqueous (آبی-خاکی؛ ۱۶۵۰م.)، terrarium (۱۸۷۷م.)، terrence (زمینی، خاکی؛ ۱۳۰۰م.)، terrier (سگ نژاد تریر؛ اوایل قرن پانزدهم)، thirst (تشنگی)، dry (خشک)، drough (خشکسالی)، ash (خاکستر)،
برخی از این واژگان در زبان پارسی نو وامگیری شدهاند: «تراریوم»، «مدیترانه»، «[نان] تُست»، «تراس»،
ریشهی آریایی «*آتِر» در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: 𒄩𒀀𒀸 (خاش: خاکستر) و 𒄩𒀀𒋾 (خات: خشک شدن، برشته شدن) و𒄩𒀸𒊭𒀀𒀸 (خاشّاش: آتشدان، اجاق) هیتی، ratA/ SraA (آتَر/ آتَرْش: آتش) و uSrat (تَرْشْو: خشک، استوار) anSrat (تَرْشْنَه: تشنه) و ayrtA (آتْرْیَه: خاکستر اجاق) اوستایی، 𐎠𐎫𐎼 (آتْر: آتش) و𐎠𐎰𐎼 (آثَر: آذر) مادی کهن،𐎠𐎫𐎼 / 𐎠𐏂 (آتَر/ آچ: آذر، آتش) و 𐎠𐏂𐎡𐎹𐎠𐎮𐎡𐎹𐏃𐎹 (آچیادیَهَیَه: آتشگاه) پارسی باستان، 𒄩𒀀 (خا: داغ، آتشین) پالائی، तृष्यति (تْرْسیَتی: تشنه شدن) و «آتْهَرْوَن» (موبد، کاهن) و तृष्णा (تْرسْنّا: تشنه) و «تَرْسَه» (عطش) و «تْرْسیاوَنْت» (پرعطش، تشنه) و तृष्यति (تْرْسا: آزمندی) و उष्ण (اوسْنا: داغ، گرم) و उष् (اوس: سوزاندن) و आस (آسَه: خاکستر، خاشاک) سانسکریت، «اونْهَه» (گرم، داغ) پالی، 𑀉𑀡𑁆𑀳 / 𑀉𑀲𑀺𑀡 (اونْهَه/ اوسینَه: داغ) پراکریت ساوراسنی، 𑀉𑀡𑁆𑀳 (اونْهَه: گرم، خشک) پراکریت مهاراستری، «آتَخْش» (آتش) و «آتور/ آدور» (آذر) و «تیشْن» (خشک) و «تیشْنَک» (تشنه) پهلوی، 𐭠𐭲𐭥𐭥𐭩 / 𐭠𐭲𐭥𐭫𐭩 (آتوری/ آتولی: آذری، آتشی) و 𐭭𐭥𐭥𐭠 (آتَر: نور، شعله) و «آدور» (آذر) و «تیشْنَگ» (تشنه) و «تیشِنْد» (خشک) و «تیشِنْدیفْت» (خشکسالی) و «تَشیفْت» (سفتی، استحکام) پارتی، «تیشْناگ» (تشنه) و «آتْرُون» (آذر) و «تَش» (خشک، شق) و «آدورِسْتَر» (خاکستر) تورفانی، ատր- (آتْرْ-: پیشوند یعنی آتشین) و աթաշ (اَتاش: آتش) و ատրագոյն (آتْر) و Ահգուն (آهْگون: آذرگون، اسم دختر) و ատրագոյն (آتْراگُویْن: آذریون، نوعی گل زرد) و ատրճան/ ատրաճան (آتْرْچان/ آتْرَچان: تفنگ بلند سرپر) و Ատրներսեհ (آتْرْنِرْسِه: آذرنرسه، اسم مرد) و ատրուշան/ Աւշական / Օշական (آتْروشان/ آوشَکان/ اوشَکان: آتشکده) و այրեմ (آیْرِم: سوزاندن) ارمنی کهن، ազարիոն (آزَریون: گل آذریون) ارمنی میانه، ადრაგუნი (آدْراگونی: آذریون، نوعی گل) گرجی کهن، αϸ/αθϸο/ atar/ adar (آش/ آثْشُو/ آدَر/ آتَر: آذر، آتش) و atarobido/ adrasto (آتَرُوبیدُو/ آدُراسْتُو: آتشگاه، اجاق) و αϸφαρδαρο (آشْفَردارُو: هدیهی آتش، اسم) بلخی، ܐܬܪ/ ܐܐܬܪ/ ܐܐܬܐܪ / ܐܐܬܪܗ (آتْر/ آتَر/ آتْرو: آتش،آذر) سریانی، «آشاک» (خاکستر اجاق) و «چشن» (تشنه) و «آتَر» (آتش) سغدی، «آدَر/ آدیر» (آذر، آتش) و «اچیک» (تشنه) خوارزمی،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: «آتش»، «آتشدان»، «آتشین»، «آتشی»، «آتشبازی»، «آتشکده»، «آتشنشانی»، «آتشفشان»، «آتشبار»، «آتشزنه»، «آتشکان» (آتشکده، اجاق کنده شده در زمین)، «آتوربان»، «آذرماه»، «آذر»، «آذرین»، «آتشه» (صاعقه)، «آذرخش»، «آذریون» (نوعی شقایق)، «اخگر» (از دید هرتسنبرگ مرکب از: آثْرَیَه: سوزان + کارَه: سرخ)، «تشنه»، «تشنامار» (بسیار تشنه)،
این بن نامهای شخصی و جاینامهای بسیاری نیز ساخته است: «آذرباد»، «آذردخت»، «چشمآذر»، «آذرنوش»، «آذرتاش»، «آذر»، «آذرگشنسپ»، «آذربایجان»،
نام شهر «ملایر» هم شاید به این ریشه مربوط باشد. دربارهی این نام دو نظر مشهور وجود دارد. یکی آن که از ترکیب « مَل» (به کردی: خانه) و «آگر/ آذر/ آیَر» (آتش) درست شده و به رسم روشن کردن آتش نوروزی در پشتبامهایش اشاره میکند. دیگری آن که بخشهای سازندهاش عبارتند از «مال/ مَل» (خانه) و «آیر» (آریایی، ایرانی).
حدسم آن است که «عطش» و «عطشان» هم از تحریف «تشنه» پدید آمده باشد و بر خلاف برداشت مرسوم واژهای عربی نباشد. ریشهی «*عطش» در سایر زبانهای سامی وجود ندارد و فقط در زبان عربی یافت میشود که آنجا هم شاخهزایی چندانی نکرده است.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «آذَرْیُون» (نوعی گل) عربی، այրել/ էրել/ իրիլ (آیْرِل/ اِرِل/ ایریل: آتش زدن، سوزاندن) و ատրագույն (آتْراگُویْن: آتشفام، سرخ آتشی) و ատրճանակ (آتْرْچَناک: تپانچه، تحریف آتشزنه) و Ատրներսեհ (آتْرْنِرْسِه: آذرنرسه، اسم مرد) و ատրուշան (آتْروشان: آتشکده) ارمنی، ადარნასე (آدَرناسِه: آذرنرسه، اسم مرد) گرجی، «وِشاییش» (سوختن، سوزاندن) و «اَدیر» (آتش) زازا، озар(آذَر: آتش) پارسی تاجیکی، «اور/ وُر/ وُرُو/ یُر/ یِر/ هُر» (آتش) پشتون، «یور» (آتش) مونجی، «یور» (آتش) یدغه، «یوتْس» (آتش) سریکلی، «یُوتْس» (آتش) و «اُوتیخاک» (آذرخش) شغنی، «یِتْس» (آتش) یزغلامی، «آس/ آچ» (آتش) و «تونّ/ تونَّگ» (تشنه) بلوچی، «آویر/ آگیر» (آتش) و «تینیگ» (تشنه) کردی، «آگیر» (آتش) لکی، «آر» (آتش) پراچی، «اوئیر» (آتش) سیوندی، «آر/ اِر» (آتش) گورانی، «آتِش» (آتش) گیلکی، «اُتِش» (آتش) هرزنی، «اُوتَش» (آتش) کرینگانی، «آتَش» و «تیشیر» (تشنه) تالشی، «تَش» (آتش) مازنی، «آتَشَک» (آذرخش) یغنابی، «هاتیش» (آتش) کمزاری، «تِشْنا» (تشنه) طبری،
این ریشه در زبانهای هندی به چنین واژگانی ختم شده است: उनाह (اوناهْ: داغ، سوخته) هندی، वुशुन (ووسون/ وُشُن: گرم، داغ) کشمیری، ހޫނު / ހުޱު (هونو: داغ، گرم) دیوهی، උණු (اونو: داغ) سینهالی، हून (هونَه: داغ) کنکانی، ಹೂನ್ (هون: داغ) کانادا، ऊन्ह / उष्ण(اونْهَه/ اوسنَه: داغ) مراثی، ઊનું / હુનું (هونو/ اونْهو: داغ، گرم) گجراتی، उष्ण(اوشْن: داغ) آسامی، ଉଷ୍ମ /ଉଷ୍ଣ (اوسْنُو/ اوسْمُو: داغ) اوریا، உண்ணம் / உட்டணம் (اونَّم/ اونَّنَم: داغ، گرم) تامیلی،