ریشهی پیشاهندواروپایی «*hep /*ap» به معنای «آب» در زبانهای اروپایی چندان شاخهزایی نکرده و با بنهای دیگر جایگزین شده است. با این حال در این شاخه چنین واژگانی را از این بن در زبانهای کهن سراغ داریم: 𐌀𐌀𐌐𐌀 (آپَه: آب) و 𐌀𐌀𐌐𐌀𐌌 (آپَم: آبی) اوسکی، apa (میمون، در اصل یعنی: پری آبی) انگلیسی کهن، api (میمون) نردیک کهن، affe (میمون) آلمانی کهن، ape (رودخانه) و apus (آب، چاه آب) و wupyan (ابر) پروسی کهن، auon (رود) برتون میانه، aven (رود) برتون، afon (رود) ولش میانه، ab/ aub/ ob (نهر، رود) ایرلندی کهن، apo (میمون) ساکسونی کهن، ape (میمون) هلندی میانه، apa (میمون) سوئدی کهن، вапа (واپا: برکه، مرداب) و опица (اُپیکا: میمون) اسلاوی کهن کلیسایی، opica (میمون) لهستانی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی هم این واژگان از این بن برخاستهاند: upe (آب، نهر) لیتوانیایی و لتونیایی، A’an (رودی در بنفشایر) و ape/ aip (میمون) اسکات، Avon (نام چند رود در انگلستان و استرالیا) و ape (میمون) انگلیسی، afon (رود) ولش، abha/ abhainn (رودخانه) ایرلندی، aap (میمون) هلندی، Affe (میمون) آلمانی، אַפֿע (آفِه: میمون) ییدیش، api (میمون) ایسلندی، apa (میمون) سوئدی، abe (میمون) دانمارکی، опица (اُپیچا: میمون) صربی-کروآتی، opica (میمون) اسلواکی، opice (میمون) چک،
شاخهزایی اصلی این بن در زبانهای آریایی رخ داده و ریشهی آریایی «*آپ» در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: 𒄩𒉺𒀀 (حاپا/ خاپا: آب) و 𒄩𒉺𒀸 (خاپاش: رود) هیتی، pA (آپ: آب) و SfA (آفْش: آبشخور) و apAna (اَناپَه: بیابان، خشک) و arAZGapa (اَپَغْژارَه: آبشار، مصب آب) و mvpaItiap (پَیْتیاَپَم: پادیاب، غسل، در اصل یعنی: شستن در جهتهای مخالف هم) و VpEawd (دْوَئِپَه: جزیره، در اصل یعنی: [میان] دو آب) اوستایی، 𒄩𒀀𒉿(هاپی: آب) و 𒄩𒀀𒉿𒅔𒉌 (هاپینی/ هاپینَّه: آبی) لوویایی، (آپ: آب) و 𐎠𐎱𐎡𐎹𐎠 (آپییا: در آب، آبی) و «آبیش» (آبشخور) پارسی باستان، आपः (آپَهْ: آبها) و अप् (آپ: آب) و अप्सरस्(پریهای آبی ملازم ایندره) و अपाम्_नपात् (اَپامنَپات: نام ایزدی، در اصل یعنی: فرزند آبها) و आप्त्य (آپْتیَه: آبی) و «تَپْتَکَه» (تابه) و «اَپَوَنْت» (پرآب، آبدار) و द्वीप (دْویپا: جزیره، سرزمین بین دو آب) و अनूप (اَنوپَه: برکه، آبگیر) سانسکریت، «آپَه» (آب) و «اَنوپَه» (برکه، آبگیر) و «دیپَه» (جزیره) پالی، 𑀅𑀡𑀽𑀯 (اَنووَه: برکه، آبگیر) و 𑀤𑀻𑀯 (دیوَه: جزیره) پراکریت ساوراسنی، 𐊜𐊂𐊀 (خْبَه: آب) و 𐊜𐊂𐊀𐊆 (خْبَیْ: آبیاری کردن) لوکیایی، 𒄩𒀀𒀊𒈾𒀸 (هاپْنَه: آبیاری) پالائی، «آپ» (آب) و «آپَکِنَک» (آبگینه، جیوه) و «اَناپ» (ناب، خالص، در اصل یعنی: [شراب] نیامیخته با آب) و «پاتْیاپ» (پادیاب، غسل) و «*آبیشْخْوَر» (آبشخور) پهلوی، 𐭠𐭯 (آپ: آب) و 𐭠𐭡𐭱𐭠𐭥 (آبْشار) و «آبْگِنَگ» (آبگینه، جیوهای) پارتی، «آپ» (آب) تورفانی، abbo (اَبُو: آب) و ababgo (آبابْگُو: ناب) بلخی، «آپ» (آب) و «آپکین/ آپکیناک» (آبگینه، شیشه) سغدی، «آبْیار» (سقا) و «آبْکینَّک» (آبگینه، شیشه) و «آب خْوارچ» (آبشخور) خوارزمی، ܐܖܪܝܩܐ (آَبْریقا: تنگ، ابریق) سریانی، հաւառի (هَواری: مصب رودخانه، ساحل) و ապակի (آپاکی: آبگینه) ارمنی کهن، «آپ» (آب) تخاری الف و ب،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «آب»، «آبی» (مربوط به آب)، «آبزی»، «آبیاری»، «آبگیری»، «آبلمبو»، «آبلیمو»، «آبتراش»، «آبدار»، «بیآبی»، «ناب»، «آبَک» (جیوه)، «پادیاب» (غسل، شستن بدن همراه با خواندن دعا)، «آبشار»، «آبشخور»، «آبراهه»، «آفتابه»، «آبو» (نیلوفر)، «آوند»، «آوندداران»، «آبکار/ عَبقری» (دیبای نقشدار)، «آبریز/ ابریق»، «آبان»، «آبخیزداری»، «کمآب»، «پرآب»، «میرآب»، «آبگینه»، «آبگیر»، «سراب»، «خونابه»، «زهرابه»، «شیرابه»، «آبریز»، «آبرفت»، «مرداب»، «گرداب»، «تالاب»، «آبخست»، «آبخوست»، «آبکامه»، «زیرآبی [رفتن]»، «آبقند»، «آبمیوه»، «آبگوشت»، «گلاب»، «آبریزگاه»، «آبگاه»، «آبدست»، «آبچشم»، «دوشاب»، «آبزیرکاه»، «آبرنگ»، «آببازی»، «آببازان» (راستهی دلفینها و نهنگها)، «آبدزدک»،
جاینامهای زیادی هم با استفاده از این بن ساخته شده است: «آبدانان»، «میاندوآب»، «چرنداب»، «مالدیو» (یعنی بین دو آب)، «سراندیب»، «سراب»، «مرغاب»، و اسم شهر «فاراب» هم که در شکل اصلی سغدیاش «پاراب/ پاریاب» بوده به معنای زمینی است که با قنات و جوی آبیاری شود و دیم نباشد. بخش پایانی «مالدیو» و «سراندیب» هم همان «دویپَه» سانسکریت و «دوَئِپَه» اوستایی است، به معنای «جزیره».
احتمالا کلمهی «آوازه/ آوَزه» به معنای «دریاچه، آبگیر» هم از همینجا آمده و نخست به همین شکل در سغدی وجود داشته است. این نام به طور خاص اسم دریاچهی بخارا (در حدودالعالم: بطیحه بخارا) است که رود سمرقند بدان میریزد و امروز قرهکول (دریاچهی سیاه) نامیده میشود. نام دیگر این آبگیر، «آوازهی بیکند» بوده است. این نام بر برکهی «آوُزا کارتی» که در شمال دریای خزر و منطقهی کراسنووُدْسک جای گرفته هم باقی مانده است. نام دژ آوازه یا دژ رویین که در رامیثن یعنی پایتخت قدیم بخارا قرار داشته نیز از همین دریاچه گرفته شده است.
از این ریشه در سایر زبانهای زندهی ایرانی چنین واژگانی را سراغ داریم: «اِبْریق» (آبریز، تنگ) و «عَبْقَری» (دیبای نقشدار، معرب آبکار) عربی، «اویار» (آبیار، میرآب) خوانساری، «بِریخ» (آبریز، ابریق) لارستانی، «اُبَه» (آب) پ «مَلُوب» (عرق، خونابه) پشتون، «آوْ» (آب) کردی و سیوندی و تاتی، «اَو/ اَوک» (آب) زازا، «آپ/ آف» (آب) بلوچی، «یاپ» (آب) بشکردی، «اوا» (آب) آشتیبانی، «یوپْک» (آب) وخی، «اَیْوْ» (آب) و авг (آوْگ: آبگینه) آسی، абдж (آبْدْژ: آبگینه، شیشه) کاباردی، «آپ» (آب) یغنابی، ապակի (آپاکی: آبگینه، شیشه) و ապիկ (آپیک: جام، لیوان) ارمنی، об(آب/ اُب: آب) پارسی تاجیکی، «آب» و «عِبْریق» اردو، «آب» و «ایبریک» (عبریق) و «آفْتافا» (آفتابه) ترکی، ibrik (عبریق) آلبانیایی، ज़ुवु(زووو: جزیره) کشمیری،
در زبانهای هندی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: आब(آب) و अप्सरा(اَپْسَرا: پری آبی) و अनूआ (اَنوپا: برکه، آبگیر) و इब्रीक़ (ایبریق: عبریق) و द्वीप(دْویپ: جزیره) هندی، আব (آب) و অপ্সরা (اُپْسُرَه: پری دریایی) و দীয়া/ দ্বীপ (دییَه/ دیپ: جزیره) بنگالی، ಅಪ್ಸರೆ(اَپْسَرِه: پری آبی) وದ್ವೀಪ (دْویپَه: جزیره) کانادا، आप (آپَه: آب) مراثی قدیم، अप्सरा(اَپْسَرا: پری آبی) مراثی، ଅପ୍ସରା(اُوپْسُرا: پری آبی) و ଦ୍ଵୀପ(دْویپُو: جزیره) اوریا، അപ്സരസ്സ്(اَپْسَرَسّو: پری آبی) مالایالام، అప్సరస(اَپْسَرَسَه: پری آبی) و ద్వీపము (دْویپَمو: جزیره) تلوگو، અબ(آب) گجراتی، ਆਬ(آب) و ਦੀਪ (دیپَه: جزیره) پنجابی، দীয়া/ দ্বীপ(دیَه/ دیپ: جزیره) آسامی، ދޫ (دو: جزیره) دیوهی، දිව(دیوَه: زبان، زبانه) و දිවයින(دیوَیینَه: جزیره) سینهالی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: mpriki (مْپریکی: عبریق) یونانی، ⲁⲃⲁϫⲏⲓⲛⲓ (آباچِینی: آبگینه، شیشه) قبطی، «آپْسارا» (پری آبی) اندونزیایی،អប្សរា (آپّْسارا: پری آبی) و ទ្វីប(تْویپ: قاره) خمر، อัปสร (اَپسارَه: پری آبی) و ทวีป (تَه-ویپ: قاره، جزیره) و ทีป (تییپ: جزیره، خشکی) تای، ທະວີບ (تْهَهویپ: جزیره، قاره) لائو، «آب» آینو، «دیپَه» (جزیره) جاوهای کهن، ꦢꦶꦥ(دیپَه: جزیره) جاوهای، тив (تیوْ: جزیره) مغولی، ᦑᦞᦲᧇ (تْویب: جزیره) لو، ဒီပါ (دیپَه: جزیره) برمهای، ѝбрӣк (ایبْریک: ابریق) صربی-کروآتی و بلغاری، imbrik (ابریق) چک، ибрик (ایبْریک: عبریق) مقدونی، imbryk (عبریق) لهستانی،apsara (پری آبی) و abkarya/ abcaree (عبقری، دیبای منقش) و ibrik (عبریق) و serendipity (تصادف، الابختکی، وامگیری از نام سراندیب) انگلیسی، ibrik (عبریق) و uveg (آبگینه) مجاری، bricco (عبریق) ایتالیایی، ibric (عبریق) رومانیایی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بیشماربار به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « کاه نبُد او، که به بادی پرید آب نبُد او، که به سرما فسرد» و: «کار بوسه چو آب خوردن شور بخوری بیش، تشنهتر گردی»
فردوسی توسی: «بفرمود پس دیو ناپاک را به آب اندر آمیختن خاک را» و: «بدان تیغ زهرابگون خنجرش همیکرد چاک آن کیانی برش»
خاقانی شروانی: «رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب از شرم روی توست رخ ماه زیر آب»
نظیری نیشابوری: «خاکی به باد آمیخته گردی زجا انگیخته/ آبی به مژگان می زنم گرد غبارانگیز را»